بدگمانى
رفتى و ما را به داغ هجر خود بگذاشتى * با كه دل بستى كه دل از مهر ما برداشتى
از غمت چون لاله صدها داغ بر دل داشتم * رفتى و بر دل مرا داغ دگر بگذاشتى
بهرهاى ما را نهال عشق تو جز غم نداد * بذر مهر ديگران را تا كه در دل كاشتى
من نه تنها از غم عشقت پريشانم كه تو * عاشق سرگشته همچون من فراوان داشتى
در وفادارى نديدى گرچه از ما خوبتر * بدگمانى بين كه ما را بىوفا پنداشتى
هرگز از يادت نخواهد برد « گلبن » گرچه تو * بر مرادش گام در راه وفا نگذاشتى
پريشان روزگار
تو را ديدم پس از سالى ، ولى در رهگذر ديدم * به پايت جان فشانم ، گر تو را بار دگر ديدم
مرا ديدى ولى از بار غمها خسته جان ديدى * تو را ديدم من و از شاخ بر گل تازهتر ديدم
مرا ديدى كه غمگينتر ز پاييزم ، و ليكن من * تو را از باغ پرگل از طراوت بارور ديدم
مرا بىتو چراغ عمر كمكم رو به خاموشيست * تو را در جلوه چون خنديدن گل در سحر ديدم
مرو اى بخت غافل مانده از من ، گر دلت خواهد * كه من دل را به دنبال تو عمرى دربهدر ديدم
پريشانروزگاريها كشيدم سالها ، « گلبن » * اگر يكلحظه خنديدم دمى شادى اگر ديدم
بذر مهر
بىوفا ياران كه دل از دوستان برداشتند * خويش را در وادى بيگانگى بگذاشتند
سردمهرى بين كه اين نامهربانان از خطا * مهربانان را چو خود نامهربان پنداشتند
بر دل ياران يكدل داغ كين چندان زدند * گر براى دوستى جاى دگر نگذاشتند
جز ندامت بهرهاى ديگر نخواهد داشتن * بذر مهرى را كه هرروزى به يك جا كاشتند
جز وفا از دوستان ما را تمنّايى نبود * دوستان « گلبن » به سر سوداى ديگر داشتند