پروانه و فريدون ، صدسال پيش از اين * يك روز آمدند در اين باغ دلنشين
گل بود و سبزه بود و دل تند فرودين * مىزد نسيم ، نرمك ، بر روى بركه چنگ
مىگشت قوى سيمين بر آب سيمرنگ * خورشيد گرد زرين مىريخت بر زمين
* * بر روى شاخه مرغك خوشرنگ مىسرود * « بنگر ! چگونه غنچهء نازك دهان گشود
گلشن چه رنگ زيبا دارد به تار و پود * سرتاسر است هستى جاويد و نيست مرگ
بهبه ! چه دلرباست تماشاى رقص مرگ * بهبه ! چه دلكش است سرود نسيم و رود »
* * با سايه روى سبزه گل تازه مىنوشت * « بنگر ! چگونه رفته زمين ، آمده بهشت
بنگر ! چگونه آمده زيبا و رفته است * هرگز به باختر نرود مهر تابدار
ديگر ز تيرهروزى دور است روزگار * ديگر ز تيرهبختى پاك است سرنوشت »
* * پروانه مىنشست به هرجا و مىپريد * زنبور شيره از لب گلبرگ مىمكيد
بر روى گل نسيم دلانگيز مىوزيد * عكس درخت را به دل آب مىگسيخت
خرگوش مىدويد و به سوراخ مىگريخت * آنگاه مىگريخت ز سوراخ و مىدويد
* * پروانه و فريدون ، صدسال پيش از اين * يك روز آمدند در اين باغ دلنشين
گفتند « نيست جايى زيباتر از زمين » * زيراكه سبزه بود و سرود پرنده بود
در آفتاب گرمى شادىدهنده بود * بس دلنواز بود تماشاى فرودين
* * امروز زير شاخهء اين كاخ سهمناك * پروانه و فريدون گرديدهاند خاك
رخسار زرد باغ پر از درد و رنج و باك
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3051
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٠٥١