مگر از كار فروبسته گره بگشايى * طرّه بگشودهاى و عقدهگشا آمدهاى
بشكفد تا دم جانبخش توام غنچهء بخت * بس سبكبالتر از باد صبا آمدهاى
حاليا كامدهاى در بر من فاش بگو * بر سر مرحمتى ، يا به جفا آمدهاى
گرنه مقصود تو آن است كه مقصود من است * بىمحابا و مىآلود چرا آمدهاى
بعد يكعمر ارادت كه ز « كيوان » ديدى * نه عجب گو به سر مهر و وفا آمدهاى
تضمين غزل خواجه حافظ « 1 »
ازبسكه باد و باران آزار داد ما را * « دل مىرود ز دستم صاحبدلان خدا را »
چون ريخت سقف و ديوار ، كردم فغان و گفتم * « دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا »
ابر است و باد و باران ، سرما و سيل و طوفان * « گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را »
ميخانه و كليسا با هم خراب گشته * « ساقى بده بشارت رندان پارسا را »
شبها در آسمانها ديدار يك ستاره * « اشهى لنا و احلى من قبلة العذارا »
آلوده دامن ما ازبسكه گل بر آن ريخت * « اى شيخ پاكدامن معذور دار ما را »
بااينهمه خرابى ترسم كسى نماند * « تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا »
ديدم كه زير باران چون شمع اشك مىريخت * « دلبر كه در كف او موم است سنگ خارا »
گر خاك و كاه دارى بشناس قدر آن را * « كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را »
هامش
( 1 ) - در آذر ماه سال 1333 كه بارانهاى متوالى در اصفهان مىباريد غزل فوق را سرود .