تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3010

مساهمون:

ص٣٠١٠

باران . . .

باران زهرناك تو روياند در خاك تشنهء من صد بوته هر بو به صد گل نفرين هر گل هزار پر سيلاب تلخ تو پر كرد با خشم سيلاب تلخ تو دشت شكيب را درياى مهر و جنگل خواهش را پر كرد .

زمزمه‌اى در گذرگاه

اى شكفته سبز بىپايان گاه خونين چهره ، گه نيلوفرين دامان از تو بادا ديده‌ام لبريز . * عرضهء پندار بشكسته ، نغمهء دريا سكوت سنگ ، سفره‌اى از نام كوزه‌اى از رنگ توشهء اين راه بىفرجام . * اى سياه تنگ تلخ آغوش گور سرد روشنان و همچنان خاموش ، از تو بادا خلوتم سرشار .