بىغبار
رفتيم و رفت شب
و چشمهاى منتظر ما
به عشوههاى يك ستارهء گستاخ ، خيره ماند
رفتيم و هرچه شد
كوتاه عمر ،
اين شب سنگين دراز شد
و آن تيره گشته منظر خاموش تيره ماند
رفتيم و عشق از پيش افتاد
و آن اشكفروز وسوسهپرداز بر اعتقاد خسته تاريك چيره ماند
* بگذار بگذريم ، برادر
وز اين سفر كه سفر نيست
حرفى به روزگار نماند
وقتى كه راه و شب
همراه مىروند
چه بهتر
كز كاروان غبار نماند
بگذار هيچ و پوچ نمانيم و بگذريم
تا هيچ نوسفر به چشم پيامى
با شب در انتظار نماند .