كى نشستى دشمنان دين حق ، بر جاى خويش * گرنه آتشبار بودى ذو الفقار حيدرى ؟
زور بايد در قبال دشمنان زورمند * ور نه ، بار زور هر زورآورى بايد برى
رو « اعدّوا ما استطعتم » خوان ز قرآن مجيد * گر تو خواهى اندر اين معنى ز يزدان داورى
لاجرم ، گر خود ندارى تكيه بر نيروى خويش * دشمن خونخوار ، خونت ريزد از مستكبرى
جان فشان ، در راه نيرومندى ايران زمين * اندر اين ره ، خود سزاوار است كز جان بگذرى
جان و دل را پرورش مىده به مهر زاد و بوم * وز « صديقى » ياد گير آيين ميهنپرورى
هركه مهر ميهنش در دل بود پاينده باد * تا كه باشد در جهان ، تابنده مهر خاورى
پيام به مادران و خواهران
تو اى زن گر بجويى خرّمى را * به خوى غربيان هرگز منه دل
مكن تقليد از كردار ايشان * به گفتار هواداران جاهل
در آن محفل كه مردان جا گزينند * مگردان خويشتن را شمع محفل
تو را با مرد آميزش نشايد * كه آميزش بود غرقاب هائل
هلا آميزش بيگانه مردان * مزاجت را بود زهر هلاهل
چو خواهى نام نيك و دامن پاك * به كوى و خانه از بيگانه بگسل
به كار و بار مردانت چه كار است * كه كار زن بود تدبير منزل
تو را شد كار آسانى محول * شگفتا تن دهى بر كار مشكل
زنان را جستجوى كار باشد * به نزد بخردان تحصيل حاصل
تو و همكارى مردان بازار * ز خاطر محو كن اين فكر باطل
ز بدكاران چو خواهى ايمنى را * مشو يكدم ز كار خويش غافل