آب رفته به جويبار آمد « 1 »
رسيد مژده كه دى رفت و نوبهار آمد * درخت ، غنچه درآورد و گل به بار آمد
فضاى باغ فرحخيز گشت و روحانگيز * هواى راغ گهر بيز و مشكبار آمد
صداى عاشق بيدل ز كوهسار رسيد * نواى بلبل شيدا ز شاخسار آمد
تذرو و قمرى و تيهوى و سار و كبك درى * به كوه و دشت قطار از پى قطار آمد
ز قطرههاى مطر بر سر بنات نبات * نثارها چو گهرهاى شاهوار آمد
به صد كرشمه سحر دستهدسته زى گلزار * سمنبران سهى قد گلعذار آمد
خلال زير و بم و تار و عود و چنگ و رباب * صداى زمزمهء نغز آبشار آمد
ز رشك ماند دل لاله داغدار ، دگر * نگار لاله عذارم به لالهزار آمد
بيار يار و بگستر بساط عيش و نشاط * كه خانه خالى از اغيار گشت و يار آمد
بجوى كام دل از لعل يار در لب جوى * كه آب رفته دگر ره به جويبار آمد
از اين خبر كه رقيب از ديار يار برفت * روان نو به تن اهل اين ديار آمد
كنون كه دست به دامان آشنا برسيد * هرآنكه از پى بيگانه رفت خوار آمد
شد آنكه اهل وفا بر كنار بود ز كار * وفا و صدق و صفا بازهم به كار آمد
به پاى يار « صديقى » ز روى صدق و صفا * در اين ديار فداكار و جاننثار آمد
در مذمّت مىخوارى
مى چيست ؟ كه هوشمند با زر خَرَدش * و آنگاه ، به زور تلخكامى خوردش
مىخواره اگر به هوش باشد بيند * از دست ، زرش رفته و از سر خِردش
دو بيت ديگر
اى زن اگر تو دست نيازى به كار مرد * گيتى شود براى تو چون روضهء ارم
زن را نه كار مرد سزد زان كه گفتهاند * « از شير حمله خوش بود و از غزال رم »
هامش
( 1 ) - شعر فوق را پس از انحلال حكومت پيشهورى در آذربايجان سروده است .