سپيدهدم سوى گلزار رفتيم * براى گردش اندر باغ و مرزوى
به شادى سوى ما شد روستايى * بياورد انگبين ما را ز كندوى
يكى دهقان پير پارس كيشى * نكوگفتار و نيكوروى خوشخوى
همه مويش سپيد و روى او سرخ * چه زيبا بود آن رخسار و آن موى
به دو گفتيم كاى پير خردمند * جوانان را يكى پند نكو گوى
يكى پند نكو فرمود ما را * بسى نيكوتر و بهتر ز لؤلوئى
كه مرد راد را اين چار بايد * چنين فرمود ما را پير برزوى
« صبا » آزاده و انديشهء پاك * روان تابناك و زور بازوى
جمال طبيعت
پرگل است اين درّهها پرلاله اين ماهورها * سبزه اندر دشت بينى رسته تا آن دورها
بامدادان گونهء شنگرف گيرد آسمان * كز فروغ لاله بر گردون برآيد نورها
از دم باد بهارى چهره گلگون كردهاند * گلبنان كز باد دى بودند چون رنجورها
با بهشتى جامه بينى در كنار جويبار * آن درختان را كه دردى ديدهاى چون عورها
از يكى بادام بن در شب برآيد ماهها * وز يكى گلبن بتابد بامدادان هورها
در ميان جويباران باغها را جشنهاست * بر فراز شاخساران مرغها را سورها
بر شقايق بر چرندستند پندارى از آنك * گونهء بيجاده دارد ساق پاى گورها
باد اندر نيمشب چون بر درختان بگذرد * بر به گوش من رساند نغمهء سنتورها
از خلال برگها در نيمشب تابنده ماه * همچو رخسار پرىرويان ز پشت تورها
صبحدم ز آواى قمرى در دل آيد شوقها * نيمشب از بانگ بلبل در سر افتد شورها
عاشقان بينى فتاده در پى معشوقها * ناظران بينى ستاده در ره منظورها
مطربان با وجد و شادى بر نواى زير و بم * پاىكوبان در چمن با نغمهء طنبورها
بايد از ياران همدم مجلسى آراست باز * فارغ از بىذوقها و عارى از ناجورها
تا در آن مجلس به هم خوانند از گفتار خويش * خوشترين منظومها با بهترين منثورها
گر مؤيد « 1 » بيند اين شيوا سخن را از « صبا » * در سخندانى نويسد بهر او منشورها
هامش
( 1 ) - اشاره به مؤيد ثابتى است .