ز نوروز كهسار بندد نگار * ز نوروز هامون پذيرد جمال
بخندد شكوفه به روى شفق * چو بر سرخجامه يكى خردسال
نگه كن به موسيجه بر طرف جوى * پروبال شويان به آب زلال
به گاه چرا رنگ لاله گرفت * به دشت اندرون دست و پاى غزال
به هامون دمد باز باد صبا * به بستان وزد باز باد شمال
بشورد از آن گيسوى هر گياه * بخمد از اين قامت هر نهال
به كردار سروى توانا شود * اگر برنشانى يكى خشكنال
درآميخته بوى گل با نسيم * ز دل بركند بيخ رنج و ملال
از اين پيش ، از برف پوشيده بود * يكى جامهء سيمگون بر جبال
كنون دامن درچيد و كرد * نمايان تنى تيره پرخطّ و خال
چو بر راغ بينى تو گويى بر آن * فرو گسترانيده سيمرغ بال
چو بر كوه بينى گمانت كه هست * درافكنده بر آن دو گيسوى زال
خوشا آنكه دارد به سر شور عشق * خوشا آنكه با دوست دارد وصال
دريغا كه در هجر آن ماهروى * گذشتهست بر من بسى ماه و سال
نه با درد عشقش مرا تاب و صبر * نه با بار هجرش مرا احتمال
دريغا از آن مستى و عيش و نوش * دريغا از آن شادى و فرّ و حال
برفت آنهمه عيش و ماندهست عشق * يكى عشق بنيان كن بىزوال
پسر دهقان
پسر دهقان ديروز مرا گفت همى * كه گل سرخ به باغ اندر بشكفت همى
رفت بهمنجنه با نكبت بسيار ز باغ * اورمزد آمد با دولت هنگفت همى
گل به باغ اندر با چهرهء بگشاده شتافت * بلبل از ديدن گل باز برآشفت همى
ما سپيدهدم امروز سوى باغ شديم * باغبان ما را با مهر پذيرفت همى
شادمان گشت و سوى ما شد و آورد به جام * زانچه يك سال به خُم اندر بنهفت همى
بايد امروز ز دست صنمى باده گرفت * بايد امروز به طرف چمنى خفت همى
هركسى با طرب و عيش سوى باغ شدهست * هريكى با خوشى و لهو بود جفت همى
در خور خدمت استاد سخنسنج كجاست * گهرى را كه بدينگونه « صبا » سفت همى