شد ز طعم تلخ باده عاقبت بر من عيان * كش هزاران تلخكامى و زيان در پيش بود
مرد دانا هيچ بر يكلحظه شادى دل نبست * كز پىاش صد گونه رنج و محنت و تشويش بود
مى بخورد و هى سلامت خواست بهر ديگران * ليك خود بيمار شد چون خصم جان خويش بود
باده نى تنها به كيش ما حرام آمد « فروغ » * كاين عدوى عقل و دين ممنوع در هر كيش بود
طاير پربسته
يك ماه تمام است كه جامى نگرفتيم * جامى ز كف ماه تمامى نگرفتيم
اين با كه توان گفت كه در مدت سى روز * از دست مهى چارده ، جامى نگرفتيم
ناكامى ما را نگر اى ماه كه ماهيست * از لعل روانبخش تو كامى نگرفتيم
بوديم نه تنها ز مه روى تو محروم * كز كوى تو هم هيچ پيامى نگرفتيم
آن طاير پربستهء عشقيم كه هرگز * جز بام تو جا بر لب بامى نگرفتيم
اين فخر مرا بسكه « فروغ » آن شه خوبان * مىگفت به غير از تو غلامى نگرفتيم
گل نوشكفته
اى نوشكفته گل ز گلستان كيستى * اى سرو خوشخرام ز بستان كيستى
اى دلبر عزيز كه را يار و همدمى * اى جان من فداى تو جانان كيستى
من ميهمان آه و فغانم ز دورىات * اى رشك مهر و ماه ، تو مهمان كيستى
كردى خراب خانهء دل را به يك نگاه * خانهخراب ، ساكن ايوان كيستى
خوناب دل ز ديده به دامن همىكنم * زين غم كه همچو گل تو به دامان كيستى
با زلف يار گو كه پريشانيم ز توست * اى زلف پرشكن تو پريشان كيستى
شهرى ز مرد و زن همه دلدادهء تواند * زين عاشقان دلشده خواهان كيستى
پروانهوار سوختم از آتش غمت * اى دلفروز شمع شبستان كيستى
بر خوان « فروغ » اين غزل نغز بازگوى * اى تو شكفته گل ز گلستان كيستى