تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2682

مساهمون:

ص٢٦٨٢
شد ز طعم تلخ باده عاقبت بر من عيان * كش هزاران تلخكامى و زيان در پيش بود مرد دانا هيچ بر يك‌لحظه شادى دل نبست * كز پىاش صد گونه رنج و محنت و تشويش بود مى بخورد و هى سلامت خواست بهر ديگران * ليك خود بيمار شد چون خصم جان خويش بود باده نى تنها به كيش ما حرام آمد « فروغ » * كاين عدوى عقل و دين ممنوع در هر كيش بود

طاير پربسته

يك ماه تمام است كه جامى نگرفتيم * جامى ز كف ماه تمامى نگرفتيم اين با كه توان گفت كه در مدت سى روز * از دست مهى چارده ، جامى نگرفتيم ناكامى ما را نگر اى ماه كه ماهيست * از لعل روانبخش تو كامى نگرفتيم بوديم نه تنها ز مه روى تو محروم * كز كوى تو هم هيچ پيامى نگرفتيم آن طاير پربستهء عشقيم كه هرگز * جز بام تو جا بر لب بامى نگرفتيم اين فخر مرا بس‌كه « فروغ » آن شه خوبان * مىگفت به غير از تو غلامى نگرفتيم

گل نوشكفته

اى نوشكفته گل ز گلستان كيستى * اى سرو خوشخرام ز بستان كيستى اى دلبر عزيز كه را يار و همدمى * اى جان من فداى تو جانان كيستى من ميهمان آه و فغانم ز دورىات * اى رشك مهر و ماه ، تو مهمان كيستى كردى خراب خانهء دل را به يك نگاه * خانه‌خراب ، ساكن ايوان كيستى خوناب دل ز ديده به دامن همىكنم * زين غم كه همچو گل تو به دامان كيستى با زلف يار گو كه پريشانيم ز توست * اى زلف پرشكن تو پريشان كيستى شهرى ز مرد و زن همه دلدادهء تواند * زين عاشقان دل‌شده خواهان كيستى پروانه‌وار سوختم از آتش غمت * اى دل‌فروز شمع شبستان كيستى بر خوان « فروغ » اين غزل نغز بازگوى * اى تو شكفته گل ز گلستان كيستى