شرح شيدايى
كجا مستىام از سبو بوده است * كه دل روز و شب مست او بوده است
به كويش از آن معتكف شد دلم * كه وصلش مرا ، آرزو بوده است
به شوقش چنان كو به كو بودهام * كه از من سخن كو به كو بوده است
نبودهست جز شرح شيدايىام * به جمعى اگر گفتوگو بوده است
از آن دم كه مهرش به جانم نشست * غمش با دلم ، تو به تو بوده است
جز آيينه با كس نگفتم ، از او * اگر عقدهاى در گلو بوده است
مرا آن توان گسستن نبود * تو گو رشته يك تار مو بوده است
چه غم ، عشقش ار كرد رسوا مرا * كه رسوايىاش ، آبرو بوده است
خبر دارد از حال من آن كسى * كه يكعمر در جستوجو بوده است
هلا شكوهام نيست ، گر بر دلم * غمش چون خدنگ عدو بوده است
نه امروز « صالح » دلم مست اوست * كه دل از ازل مست او بوده است
مقتدا تويى
تا چشمهء محبّت بىمنتها تويى * دل را كجا بريم ، كه دارالشّفا تويى
تا مهر توست در دل ما ، اى دليل راه * ما را امير قافله و مقتدا تويى
دريادليم و ، از دل طوفان گذر كنيم * تا كشتى نجات تويى ، ناخدا تويى
هر قطرهاى ز مهر تو درياست ، بهر ما * كوثر تويى و ، چشمه آب بقا تويى
مستغنى است چشم و دل ما ز روزگار * تا چشمهء محبّت بىمنتها تويى
از روشناى چشم و دلوجان عاشقان * پيداست جان آيهء شمس و الضّحا تويى
ما تشنگان عاطفه و رأفت توييم * بر تشنگان ببار كه ابر سخا تويى
جز كوى تو به ديده گريان كجا رويم * ما را اميد عافيت و التجا تويى
اظهار درد جز به تو با كس نمىكنيم * زيراكه زخم كهنهء ما را ، دوا تويى
غير از تو نيست محرم رازى ، به كوى تو * زان روى آمديم ، كه دردآشنا تويى
ما را اگرچه نيست بجز نامهاى سياه * شاديم ز آنكه شافع روز جزا تويى
خون گريه مىكند دل « صالح » ز هجر تو * در روز حشر شاهد اين گريهها تويى