فراز قلهء مهتاب ، اى ستاره بتاب * كه از فروغ تو چشم سحر فروزان است
شراب مهر تو مىجوشد از پيالهء صبح * دلت چو خانهء خورشيد پرتوافشان است
حضور سرخ سحر بىتو نيست نورانى * تجلّى تو به هفت آسمان نمايان است
اگر گلاب غزل هديه آورد « صائم » * عجب مدار كه اين ارمغان كاشان است
نرگس ناز
بازآ و بازآور محبّت را به جانم * بنشين و بنشان شعلهء سوز نهانم
اى گل كه باشد هر نگاهت نرگس ناز * در باغ چشمانت هزارِ نغمهخوانم
دل را به سير بوستان جانا چه حاجت * تا سنبل زلف تو باشد بوستانم
بر دامنم تا سنبل تر مىنشانى * بر سنبلت اشك محبّت مىفشانم
اى گل كه مشتاقى ببينى يار ما را * ديدم اگر او را سلامت مىرسانم
« صائم » اگر پيدا شود زيبا غزالى * ملك غزل را شهريارى مىتوانم
بلور اشك
زيبا غزال دشت جان ، يار گلآواى منى * در بزم شيرين « سخن » شور غزلهاى منى
بر شاخسار شعر من ، آيينهها گل مىكند * تا اى فروغ آرزو يار گلآواى منى
اى تكچراغ عمر من ، در شام سرد زندگى * مهتاب شادىآفرين ، گلخند رؤياى منى
من گر تو را خواهم به جان چندان نمىباشد عجب * امّا تو را باشد عجب كاينسان پذيراى منى
اى چشمهء چشمان تو ميخانهاى آتشفروز * در صبحگاه آرزو خورشيد ميناى منى
جز در بلور اشك غم « صائم » نبيند روى خود * با آنكه اى آرام جان آيينه سيماى منى