كوچهء باران
دل خاطرنوازم را ، نويد نوبهار آمد * گل باغ نيازم را ، صبا آيينهدار آمد
اگر خون جگر نوشيد از جام شفق جانم * چه غم مهرآفرين يارم پى دفع خمار آمد
وصال شاهد خورشيد ياران را مبارك باد * كه ماه مهربان من ز ره خورشيدوار آمد
دراى كاروان گل ، دهد اين مژده بر بلبل * كه آن يار سيهسنبل ، به آهنگ هزار آمد
صفاى صبح گلشنها ، بهار عمر سوسنها * طراز نازدامنها ، پى بوس و كنار آمد
اميد رويش گلها ، فروغ ساغر ملها * شميم ناب سنبلها ، زلال آبشار آمد
نسيم شاد گلزاران ، چراغ كوچهء باران * سفير صبح جو باران ، صفاى چشمهسار آمد
عروس شعر شيدايى ، چه خوش باشد تماشايى * غزال من به زيبايى ، غزل را افتخار آمد
يقين « صائم » گلآوازم ، نگارين ماه طنّازم * دهد تا كام دل بازم ، ز ره خورشيدوار آمد
آيهء ترديد
در آبى چشمت ، گل اميد پيداست * يعنى بهار آيد ز راه و عيد پيداست
در صبح رخسار تو اى زيباتر از ماه * ديدم فروغِ رويشِ خورشيد پيداست
خواهد لبت بخشد شراب بوسه جان را * امّا ز چشمت آيهء ترديد پيداست
دارى نهان از من اگر لبخند خود را * چشمت به چشم عاشقم خنديد ، پيداست
گويا كه دارى قصد قتل عاشقان را * از خنجر مژگان تو ، تهديد پيداست
« صائم » هرآن گوهر ز چشم بىفروغم * بر دامن مهر و وفا غلتيد ، پيداست