گفتى به گرد عاشقى ديگر نمىگردى ، چرا ؟ * پيمان خود بشكستى و امروز و فردا مىكنى
با آنكه گفتم بارها ، مىگردم از دستت رها * هرجا شدم پنهان مرا ، از دور پيدا مىكنى
ازبسكه هردم مىروى دنبال يار تازهاى * هم سرّ من سازى عيان ، هم مشت خود وا مىكنى
« صائم » دل شيدايىات كى دست بردارد ز عشق * تا چند خود را مىكشى ، تا چند غوغا مىكنى
همپاى نسيم
همپاى نسيم اى گل ، شور تو به سر دارم * در فصل خوش رويش ، آغاز دگر دارم
در شهر افق شبها ، از دامن كوكبها * پرواز ، فلكآسا ، بر بام سحر دارم
اى بحر صفاخيزم ، من قطرهء ناچيزم * بر پاى تو مىريزم ، چندانكه گهر دارم
اى عطر گلستانها ، آلالهء بستانها * گلداغ فراقت را ، بر لختجگر دارم
با ياد توام دائم ، بر عشق توام قائم * هر گلغزل از « صائم » ، بشكفت ز بر دارم
آخرين ستاره
به روزگار هرآنكس ز چشم يار افتد * ز چشم يار نه ، از چشم روزگار افتد
شراب جام نگاهت ، فروغِ بركهء صبح * گر آفتاب ننوشد از آن ، خمار افتد
به صبح عاطفه ، اى آخرين ستاره بتاب * كه بىتو سكّهء خوبى ، ز اعتبار افتد
ز تندبادِ خزانآفرين خدا را چند ؟ * در اين شهيدسرا ، لاله داغدار افتد
قسم به جارى باران ، دل عطشناكم * به دشت سوختهء عشق ، ژالهوار افتد
ميان اين همه گل نغمههاى رنگارنگ * كجا ترانهء « صائم » پسند يار افتد
پيالهء صبح
غبار راه تو گلقطرههاى باران است * بيا كه بىتو بهار دلم زمستان است
فروغ برق نگاهت در آسمان اميد * كوير تشنهء جان را پيام باران است