مخمل كاشان ، تركيبات خوشگوار ، نكتهپردازى و مفهومآفرينى ، فوران عاطفه و احساس به صفاى چشمهساران و به طراوت گلهاى سرخ قمصر كاشان در غزلش نمايان است . »
صائم در سال 1364 اقدام به تأسيس انجمن ادبى سخن كرد و خود به رياست آن برگزيده شد كه جمعى از اديبان و شاعران بنام كاشان در آن شركت دارند . اين انجمن توانسته است شعراى جوان اين شهر را نيز به خود جذب كند و در بارورى استعدادهاى آنان بكوشد و در زمينههاى مختلف و بزرگداشت شخصيتهاى ادبى فعاليت چشمگيرى داشته و در ضمن اقدام به نشر " بهار سخن " وابسته به انجمن ادبى كرده است .
صائم كه شاعرى اجتماعى و خونگرم و دوستداشتنى است از سال 1359 در سمت رئيس بانك مخمل و ابريشم كاشان انجاموظيفه مىكند .
طبع خداداد
آنكه در عشق تو از غم نشد آزاد منم * وانكه شد خرمن عمرش همه بر باد منم
آنكه ما را به جهان كرده فراموش تويى * وانكه روزان و شبان كرده تو را ياد منم
آنكه شيرين زمان گشته به رفتار تويى * وانكه بىتيشه به دوران شده فرهاد منم
آنكه جز جور نشد پيشهء او هيچ تويى * وانكه جز مهر نياموخت ز استاد منم
آنكه شد صاحب آن حسن دلافروز تويى * وانكه شد صاحب اين طبع خداداد منم
آنكه بگذشت به صد ناز بر خلق تويى * وانكه از شوق به پاى تو درافتاد منم
آنكه با « صائم » دلخسته نشد يار تويى * وانكه شد والهِ آن روى پريزاد منم
گل مريم
مىنهد اينسان كه يارم پا به جاى پاى گل * نيست در گلشن كسى جز يار من همتاى گل
نوگل نوشآفرينم در چمن آمد به ناز * ناز گو كمتر فروشد شاهد زيباى گل
گو عروس شعر من از چهره برگيرد نقاب * تا بيارايد به گوهرها بر و بالاى گل
گر هزارِ ذوقِ من مستانه مىخواند غزل * مىزند صهبا مدام از نرگس شهلاى گل
سرونازانم به گلشن تا خرامان پا نهاد * گفت در گلشن بود يا جاى من يا جاى گل
اى دل شيدايىام باشد كه در شهر بهار ؟ * بوسهها گيرى مدام از غنچهء لبهاى گل
مىربايد دل ز من « صائم » گل مريم به ناز * دخترِ شعر است و نوشد شبنم از ميناى گل