تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2294

مساهمون:

ص٢٢٩٤
هر سر كه در او عشق نباشد سر نيست * هر شاخه كه سرسبز نباشد تر نيست پيوند دل « صفا » به زلف يار است * هر شاخه كه پيوند خورد بىبر نيست
* * *
هرچند « صفا » غرق گناه است خدا * وز كردهء خويش روسياه است خدا افزون بود ار ز كوه جرم و گنهش * پيش كرمت چو پرّ كاه است خدا
* * *
تا مسكنت اين دير خراب‌آباد است * هشدار كه عمر عاقبت بر باد است هرگز به جهان مكن تو آزرده‌دلى * كاندر عقب تو مرگ چون صيّاد است
* * *
اين كهنه رباط جز خيالى نبود * هستى جهان به‌جز وبالى نبود گفتم كه ز چيست بِكرى اى دختر دهر * گفتا كس را ز من وصالى نبود
* * *
يك شب تو بيا بزم مرا روشن كن * وين خانهء ويران مگرش گلشن كن تا چند خورم طعن رقيبان تو را * بنما رخ و كور ديدهء دشمن كن
* * *
آن جام جم و ملكت كاووس چه شد * آن زهرهء گيو و قدرت طوس چه شد كو همّت بهرام و توانايى او * وان شوكت و اقتدار سيروس چه شد