الهى اشك عذر از ديده جاريست * ترحّم كن به چشم اشكبارم
نظر بر حال زارم كن كه جز تو * ندارد كس خبر از حال زارم
الهى عزّت و خوارىست از تو * مگردان پيش چشم خلق خوارم
الهى گر كند غم بر دلم روى * تويى در خلوت دل غمگسارم
يقين دارم كز اين گرداب هايل * رهاند رحمت پروردگارم
الهى ناتوانم كو توانى ؟ * كه شكر لطف احسانت شمارم
الهى تا نسيم رحمت توست * ز غم بر چهره ننشيند غبارم
مگر عفو تو گرداند مرا پاك * كه سر از شرمسارى برنيارم
« رسا » بر شاعرانم فخر اين بس * كه مدّاح شه والاتبارم
گداى آستان پور موسى * كه خاك اوست تاج افتخارم
به خويم جز رضاى او كه باشد * رضاى او رضاى كردگارم
طفل يتيم
مگر طفل يتيمى مىكند ياد از پدر امشب * كه خواب از شوق در چشمش نيايد تا سحر امشب
پناه آورده در ويرانه امشب طاير قدسى * كه از بىآشيانى سركشد در زير پر امشب
چه شد ماه بنى هاشم ، چه شد اكبر ، چه شد قاسم * سكينه بىپدر گرديد و ليلا بىپسر امشب
شهيدان را فتاده در ميان خاك و خون بينى * يتيمان را ميان خيمه زار و خون جگر امشب
به روز قتل شه گر آيهء « وَ اللَّيْلِ » شد پيدا * ز سر شد آيهء « وَ الشَّمْسِ » هر سو جلوهگر امشب
نگاهى اى امير كاروان سوى اسيران كن * كه خواهر بىبرادر مىرود سوى سفر امشب
« رسا » را از در احسان مران اى خسرو خوبان * نثار خاك راهت جان كند با چشم تر امشب