خرّم آن تازهنهالى كه ز هر شاخهء آن * شاخههاى ادب و حكمت و عرفان خيزد
آيت شير خدا بين كه به فرمان رضا * شير از پرده پى حمله هراسان خيزد
بهر روييدن خاك حرم خسرو طوس * جبرئيل از فلك و حور ز رضوان خيزد
در تن مرده دمد روح چو انفاس مسيح * هر نسيمى كه از اين طرفه گلستان خيزد
مىبرد اهل نظر چون خط زر ، دستبهدست * هر كلامى كه از آن لعل دُرافشان خيزد
پيش فرمان همايون رضا پيك قضا * دست بر سينه پى بردن فرمان خيزد
ذات واجب چو كند جلوه بر اين گوهر پاك * از پى روشنى عالم امكان خيزد
مطلع نور خدا آينهء طلعت اوست * كه دمادم ز رخش آيت يزدان خيزد
شاخسارى كه از آن ميوهء رحمت ريزد * آفتابى كه از آن پرتو ايمان خيزد
پور موسى چو كند جلوه در آيينهء طور * از پى ديدن حق موسى عمران خيزد
چهره از خاك درش اى دل نوميد متاب * كه ز خاك همه سرچشمهء احسان خيزد
نفخهء صور چو خيزد ، دلافسرده ز خاك * از پى ضامن آهوى بيابان خيزد
نيست جز رشحهاى از چشمهء الطاف رضا * آنچه از طبع سخنسنج و سخندان خيزد
دردمندان همه از خاك درش جسته شفا * جان فدايش كه ز خاكش همه درمان خيزد
هر زمان ملك شود دستخوش موج زوال * خسرو طوس پى يارى ايران خيزد
گر ز طوفان حوادث شود اين ملك خراب * پى آبادى اين خانهء ويران خيزد
با چنين نعمت شاهانه محال است « رسا » * كه گدايى ز سر سفرهء سلطان خيزد
مناجات
الهى عاشقى شبزندهدارم * چو مشتاقان ز عشقت بىقرارم
ز كوى خويش نوميدم مگردان * كه جز كوى تو امّيدى ندارم
الهى در دلم نورى بيفروز * كه باشد مونس شبهاى تارم
ز لطفت هر گل امّيدوارى * نرويد از دل امّيدوارم
الهى بندهء برگشته احوال * گدايى روسياه و شرمسارم
تهيدست و اسير و دردمندم * سيهروز و پريشان روزگارم
الهى گر بخوانى يا برانى * توئى مولا و صاحب اختيارم
از آن ترسم به رسوايى كشد كار * مبادا پردهبردارى ز كارم