تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1818

مساهمون:

ص١٨١٨
درون سينه‌ام عشق است پنهان * كه مىسوزد تنم از آتش آن نه مىسوزد كه تن باقى نماند * نه بيرون مىرود از خانهء جان « سرى داروم كه سامانى نداره » * « غمى داروم كه پايانى نداره » همه‌شب سينه‌اى دارم پر از سوز * دل اندر سينه باشد آتش‌افروز نمىدانم چه مىخواهد ز جانم * دل من دشمن جان گشته امروز « خدايا ! داد از اين دل ، داد از اين دل » * « كه يك‌دم مو نگشتم شاد از اين دل » رخت مهتاب ريزد بر شب من * غمت افزون كند سوز و تب من چو شمعى سوزم از اشكم هويداست * كه از هجران بود جان بر لب من « عزيزا كاسهء چشمم سرايت » * « ميون هر دو چشمم جاى پايت » هرآنگه لاله‌اى بينم به كهسار * مرا نقش تو مىآيد به ديدار مرا در خاطر آن زلفان لرزان * هرآنگه سوسنى بينم به گلزار « سر كوه بلند چندان نشينم » * « كه لاله سر در آره مو بچينم »

بازگشته

آمد آسيمه‌سر اشكريزان * بستهء نامه‌هايم به دستش زلف آشفته ، با حسرت و درد * اشك مىريخت از چشم مستش
* *
در نگاه غم‌آلود و پراشك * آتش عشقهايم فسرده خفته بودند در ديدگانش * رازها ، آرزوهاى مرده
* *
گفت : بردار اين نامه‌هايت * با صدايى پراندوه و لرزان تاب عشق تو شاعر ندارم * دورهء عشق ما يافت پايان
* *