در ماتم تو ، خشم تو ، همدردم
* * اى شاهد سركش يتيمان ، تو
اى ناظر شكنجه و زندان ، من
اى شاهد تباهى و ظلمت ، تو
اى ناظر گناه و مذلّت ، من
اى در غم اسارت مردان ، تو
اى داغدار مرگ شهيدان ، من
اى شير شيرپرور دوران ، تو
پيغامبخش خون دليران ، من
اى مادر دلير فلسطينى ، اى عزّت عرب
در ماتم تو ، خشم تو ، همدردم
هان اى زن بزرگ . . .
در اين خروش جنگ ، تنها دمى درنگ
در بين اين مبارزهء مرگ و زندگى
از ملك بندگى
بنگر كز آن ديار ، چه آوردم ارمغان ؟
اين چيست كز ميانهء مشتم بود روان ؟
خونهاى گرم و پاك شهيدان است ،
اينها پيام روشن ايمان است ،
اهدا كنم به تو ! افشانمش به روى مقدّس زمين تو !
بر سنگفرش « قدس » بر جاودانه ملك « فلسطينت » ،
بر مظهر بزرگى و ايمانت
ايمان من و تو . . .
ايمان من و تو به حقيقت و اتّحاد
افشانمش به روى مقدّس زمين تو
آنجا كه جلوههاى خدا تابيد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1474
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٤٧٤