كدامين اختر امشب بزم ما را گرمى افزايد * چراغ آه گر روشن نسازد خانهء ما را
منم آن زن كه سر از روسپيدى بر فلك سايم * ندارد هر سيهدل همّت مردانهء ما را
مرا پنهان بود در كنج دل بس گوهر اميد * به چشم كم مبين اى بىخبر ويرانهء ما را
« رباب » افتادهام در دست گوهر ناشناسانى * كه نشناسند قدر گوهر يكدانهء ما را
چراغ آفتاب
در راه دوست راهبرى چارهجو نبود * پاى طلب و گرنه به چاهى فرونبود
خودكامه ننگ يافت و ليكن رسيد نام * ما را كه جز سعادت خلق آرزو نبود
گل بىشمار ديد به هر باغ و بوستان * اين دل و ليك طالب هر رنگ و بو نبود
از سر گرفتم آخر و افكندمش به خاك * كز چادر سياه مرا آبرو نبود
بودش بسا ز هركس و ناكس هزار رقص * آن را كه در ميانهء مردم عدو نبود
شد كمترين چراغ شبش آفتاب چرخ * ملك اميد را چه بگويم ، چگونه بود
بود از صفا هميشه لبالب دلم بلى * زان چشمه هيچگاه تهى اين سبو نبود
چون زنگبار جان و دلم داشت تيرگى * آيينهء صفا اگرم روبهرو نبود
آنجا كه مىرسيد نواى وفا به گوش * ساز « رباب » بود به شور و جز او نبود
بىگناه
دامنكشان به باغ ، نسيم سحر وزيد * نرگس شكفت و يافت طراوت گياه او
بر سبزه خون مرغ حق از آشيان چكيد * شد لاله داغدار ز حال تباه او
آن دم كه با سكوت هماغوش بود شب * وانگه كه خفته بود امير و سپاه او
دژخيم ، مرد پاكدلى را برون كشيد * از دخمهاى به تارى روز سياه او
تا پاى دارش از دل هر تيره كوچه برد * وز بىكسى سپيد نشد كس به راه او
بر گردن آشنا چو شدش حلقهء طناب * نور اميد گشت عيان در نگاه او . . .