تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1677

مساهمون:

ص١٦٧٧

حماسه‌ساز زمان

نشسته لالهء خون بر صليب سرخ تنش * شكفته بوسهء خورشيد از لب و دهنش حماسه‌ساز زمان طرح روشن ايثار * نوشته با قلم خون صداقت سخنش تمام عشق در اين آيه مىشود تفسير * كه سرخ باده خون آرميده در كفنش اذان عشق ز سر نيزه‌ها به عرش رسد * در آن بهار كه او گل نموده در چمنش قسم به عشق كه عين حقيقت عشق است * دلى كه آمده بيرون ز دام پيرهنش ستاره‌ها همه خونين و آسمان خون‌رنگ * در اين زمين كه ز خون گُر گرفته ما و منش كدام حرف و كدامين دهان تواند گفت * حديث لاى شهيدان بىسر و بدنش صداى عشق مىآيد صداى قارى خون * ز بندبند همه كوه و درّه و دمنش

با كتابى از بهار

يار ما در پرده هم خورشيدوار * مىدرخشد در نگاه روزگار صبح خطّى از خطوط سرخ اوست * آب نقشى از نگاهش در گذار صخره‌ها سختى از او آموختند * كوهها از صبر او بىاعتبار نخلها بنشانده در باغ سحر * چشمها بر جاده‌ها در انتظار زنگ از آيينه‌ها پرداخته * صيقل صد آفتابش بر عذار در تقاضاى حضورش شاهدان * در هواى صبح طالع اشكبار آه مىدانم كه حجم سبز از اوست * خواهد آمد با كتابى از بهار

غبار رنج

رهاى ناى نيستان ، خدا كند كه بيايى * ضمير روشن باران ، خدا كند كه بيايى طلوع قدر سپيدى ، بلوغ سبز رهايى * معاد رويش انسان ، خدا كند كه بيايى به انهدام سياهى ، به انهدام جهالت * سفير ناشر قرآن ، خدا كند كه بيايى نماز خالص عشقى رجاء منتظرانى * زلال چشمهء ايمان ، خدا كند كه بيايى تو شهر سبز صيامى ، طلوع نظم سلامى * هلا تو رمز بهاران ، خدا كند كه بيايى غبار رنج زمين را ، فضاى تلخ زمان را * سماط صبح تو درمان ، خدا كند كه بيايى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1677 | سيد محمد باقر برقعى