حماسهساز زمان
نشسته لالهء خون بر صليب سرخ تنش * شكفته بوسهء خورشيد از لب و دهنش
حماسهساز زمان طرح روشن ايثار * نوشته با قلم خون صداقت سخنش
تمام عشق در اين آيه مىشود تفسير * كه سرخ باده خون آرميده در كفنش
اذان عشق ز سر نيزهها به عرش رسد * در آن بهار كه او گل نموده در چمنش
قسم به عشق كه عين حقيقت عشق است * دلى كه آمده بيرون ز دام پيرهنش
ستارهها همه خونين و آسمان خونرنگ * در اين زمين كه ز خون گُر گرفته ما و منش
كدام حرف و كدامين دهان تواند گفت * حديث لاى شهيدان بىسر و بدنش
صداى عشق مىآيد صداى قارى خون * ز بندبند همه كوه و درّه و دمنش
با كتابى از بهار
يار ما در پرده هم خورشيدوار * مىدرخشد در نگاه روزگار
صبح خطّى از خطوط سرخ اوست * آب نقشى از نگاهش در گذار
صخرهها سختى از او آموختند * كوهها از صبر او بىاعتبار
نخلها بنشانده در باغ سحر * چشمها بر جادهها در انتظار
زنگ از آيينهها پرداخته * صيقل صد آفتابش بر عذار
در تقاضاى حضورش شاهدان * در هواى صبح طالع اشكبار
آه مىدانم كه حجم سبز از اوست * خواهد آمد با كتابى از بهار
غبار رنج
رهاى ناى نيستان ، خدا كند كه بيايى * ضمير روشن باران ، خدا كند كه بيايى
طلوع قدر سپيدى ، بلوغ سبز رهايى * معاد رويش انسان ، خدا كند كه بيايى
به انهدام سياهى ، به انهدام جهالت * سفير ناشر قرآن ، خدا كند كه بيايى
نماز خالص عشقى رجاء منتظرانى * زلال چشمهء ايمان ، خدا كند كه بيايى
تو شهر سبز صيامى ، طلوع نظم سلامى * هلا تو رمز بهاران ، خدا كند كه بيايى
غبار رنج زمين را ، فضاى تلخ زمان را * سماط صبح تو درمان ، خدا كند كه بيايى