تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1640

مساهمون:

ص١٦٤٠
به روى خود هزاران رهسپار آرزو ديده‌ست و مثل ما به دور خود براى مقصدى معلوم و نامعلوم هزاران بار چرخيده‌ست و صدها بار ديگر بعد از اين هم باز ، مىگردد و بر مايى كه پنداريم بر رويش حيات جاودان داريم مىخندد . زمين ، آه اى زمين سبز و ره‌پيما تو بعد از ما چه خواهى كرد كدامين دست در قلب تو بذرافشان تواند بود ؟ در آن هنگام كز انسان به روى تو نشانى نيست تو از بهر كه مىگردى كه در آن روز تو را ديگر براى گرد گرديدن توانى نيست . در آن هنگام ما فرسنگها دور از زمين و از زمان هستيم و خندان بر تو و بر گردش بىحاصلت در آسمان هستيم . به راه خود برو هر قدر مىخواهى ولى گاهى نگاهى كن بر آن بالا به روى آسمان ما ببين روح طنين‌انداز و سير جاودان ما