تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1637

مساهمون:

ص١٦٣٧

در شهر عشق

هركس ز زلف يار يكى حلقه واكند * ايزد هزار حاجت او را روا كند صدها فرشته بوسه بر آن دست مىزنند * كز كار خلق يك گره بسته وا كند اصلاح كار خلق نه در حد ما و توست * از دست ما چه كار برآيد خدا كند كشتى شكست و ساحل امّيد ما پديد * كو يك دل شكسته كه ما را دعا كند ما ميهمان خوان عنايات ايزديم * مهمان خطاست اين همه چون و چرا كند يا رب تو را هزار زبان ده كه هر زمان * روزى هزار مرتبه شكر تو را كند آشفته كرد زلف خود و روزگار من * با زلف خود چه كرد كه در حق ما كند در شهر عشق بوسه شفابخش دردهاست * كو دلبرى كه درد « رياضى » دوا كند

اشتباهى ديگر

بود چيزى سفيد و نرم و لطيف * در دكان مرد شوخىبند بينوايى رسيد و آن را ديد * به گمانش كه هست پستان‌بند ياد پستان دختران افتاد * آب شد در مذاق جانش قند گفت جانم فداى آن گهرى * كه در اين مىنهند روزى چند مرد صاحب‌دكان چو اين بشنيد * زير لب گفت با كمى لبخند بىسبب جان خود فدا كردى * خايه‌بند است اين نه پستان‌بند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1637 | سيد محمد باقر برقعى