توكّل بر خدا
آدميزاد به كه در همه كار * تكيه بر فضل كردگار كند
تا ببيند كه لطف و فضل خدا * با چنين بندهاى چهكار كند
دولت ار داد بىحساب دهد * بخشش ار كرد ، بىشمار كند
آنكه در ظلمت رحم بر آب * نقش مهطلعتان نگار كند
وانكه صبح سفيد روشن را * چون شب زلف يار تار كند
به خدا هركه با خدا باشد * مىتواند هزار كار كند
پنجه در پنجهء سپهر زند * حلقه بر گوش روزگار كند
باز اگر روزگار سركش بود * به دو گوشش دو گوشوار كند
مرد با تكيه بر خداى بزرگ * چرخ گردنده را مهار كند
دين به دنيا مده كه مىبازد * به خدا هركه اين قمار كند
مرد خودبين خودسر خودراى * كه به خودخواهى افتخار كند
در كمند حوادثى افتد * كه نداند كجا فرار كند
تكيه كن بر خدا كه عزّت او * آدمى را بزرگوار كند
اى « رياضى » خدا كند همهكس * اصل توحيد را شعار كند
اشتباه روز و شب
از لاى شكاف شاخهء گل * دزديده به او نگاه كردم
مىداد به باد زلف و مىگفت * روز همه را سياه كردم
فهميد كسى كنار باغ است * چون خندهء قاهقاه كردم
پرسيد كه بود ؟ از خجالت * پايين ، لبهء كلاه كردم
گفتم شبتان به خير خانم * شب بود و نظر به ماه كردم
با بودن روز آفتابى * من شبههء شامگاه كردم
پرسيد مگر شب است حالا * ديدم چه بگويم آه كردم
گفتم كه ببخش بانوى من * معذورم اگر گناه كردم
چون زلف تو روى صورتت بود * من روز و شب اشتباه كردم