تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 791

مساهمون:

ص٧٩١
هنوز طبع فسون‌كار شب پرآشوب است * كه پيك روز به بال نسيمش براثر است كنار بحر شكافد ز سيل خون خورشيد * برآورد سر ، آن‌سان كه پارهء جگر است ز خون بشويد رخسار تيرهء امواج * كه پاك سازد اندوه شب كه درگذر است زند به دامن امواج شعله‌ها خورشيد * لهيب آتش عشق است بو كه پرشرر است نهد به دامن امواج نيلگون خورشيد * هزار بار سر آنگه كه دامن پدر است ز ژرفناى جهان بحر پرخروش من است * ز ماجراى بشر موج شرح مختصر است هميشه هستى مولود كار و همّت ماست * ز بيخ سعى و عمل باغ عمر را ثمر است خطر ز دريا خيزد « پرى » كه هستى نيز * چو موج رفته به دامان مرگ پرخطر است

خاطرات

در شبى تيره‌تر از زلف سياه * خاطرات كهنى گويا بود پيش چشمان سياه خاموش * دفتر خاطره‌اى پيدا بود * * خاطرات محن‌آلوده و تلخ * يادگار زمانى پردرد جلوه‌گر چون شبحى لرزنده * وحشت‌افزا و غم‌آلوده و سرد * * دست لرزندهء خود بردم پيش * دفتر خاطره را بگشودم صفحه‌ها درهم و گردآلوده * گرد غم از ورقش بزدودم * * يادبود سيه‌دورهء عمر * ديده شد از ورق درهم او خوانده شد عشق نخستين نگار * از ورق پارهء درد و غم او * * كلمات سيه‌اش جلوه‌كنان * پيش چشمان سيه رقصان بود نشئه و جذبهء چشمانى مست * بر تن خستهء من چون جان بود * * دفترى كز وزش طوفانى * ورقش درهم و لرزان مىشد در بر ديدهء گوهربارم * ياد بگذشته نمايان مىشد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 791 | سيد محمد باقر برقعى