هنوز طبع فسونكار شب پرآشوب است * كه پيك روز به بال نسيمش براثر است
كنار بحر شكافد ز سيل خون خورشيد * برآورد سر ، آنسان كه پارهء جگر است
ز خون بشويد رخسار تيرهء امواج * كه پاك سازد اندوه شب كه درگذر است
زند به دامن امواج شعلهها خورشيد * لهيب آتش عشق است بو كه پرشرر است
نهد به دامن امواج نيلگون خورشيد * هزار بار سر آنگه كه دامن پدر است
ز ژرفناى جهان بحر پرخروش من است * ز ماجراى بشر موج شرح مختصر است
هميشه هستى مولود كار و همّت ماست * ز بيخ سعى و عمل باغ عمر را ثمر است
خطر ز دريا خيزد « پرى » كه هستى نيز * چو موج رفته به دامان مرگ پرخطر است
خاطرات
در شبى تيرهتر از زلف سياه * خاطرات كهنى گويا بود
پيش چشمان سياه خاموش * دفتر خاطرهاى پيدا بود
* * خاطرات محنآلوده و تلخ * يادگار زمانى پردرد
جلوهگر چون شبحى لرزنده * وحشتافزا و غمآلوده و سرد
* * دست لرزندهء خود بردم پيش * دفتر خاطره را بگشودم
صفحهها درهم و گردآلوده * گرد غم از ورقش بزدودم
* * يادبود سيهدورهء عمر * ديده شد از ورق درهم او
خوانده شد عشق نخستين نگار * از ورق پارهء درد و غم او
* * كلمات سيهاش جلوهكنان * پيش چشمان سيه رقصان بود
نشئه و جذبهء چشمانى مست * بر تن خستهء من چون جان بود
* * دفترى كز وزش طوفانى * ورقش درهم و لرزان مىشد
در بر ديدهء گوهربارم * ياد بگذشته نمايان مىشد