نالهء پروين
دلبر اگر نظارهء لطفى به ما كند * خاك وجود دلشدگان كيميا كند
اين درد دل كه رنج طبيبان تباه كرد * آن مه كجاست كز لب شيرين دوا كند ؟
تا كى نسيم صبح عنايت وزد ، كه باز * از غنچهء دلم گل مقصود وا كند
ما مست شوق ، سر به كمند رضاى دوست * بنهادهايم تا كه چه خواهد ، چها كند
صاحب كلاه مملكت عشق آن شود * كز شوق يار ، پيرهن جان قبا كند
شرط است آنكه عاشق صادق به راه دوست * جان را ز روى صدق و ارادت فدا كند
ما باختيم جان كه پس از ما به راه عشق * هركس قياس كار خود از كار ما كند
مرديم ما به خاك ره او ، كه خاك ما * گردون به چشم اهل نظر توتيا كند
عمرى گذشت نالهء « پروين » ز اوج ماه * تا همچو مهر بر فلك قرب جا كند
در منقبت رسول اكرم ( ص )
چون شاه فلك صاحب افسر شد و اورنگ * الماس و شبه شد به جهان همبر و همسنگ
بنشست چو بر تخت مهى مهر به فرهنگ * شد دامن شيردژم از آنگه رنگ
آنگونه كه از معدلت شاه جهاندار * فرّاش صبا غاليه در دشت و دمن ريخت
نقّاش هوا طرح رياحين و سمن ريخت * باد آمد و بر خاك چمن مشك ختن ريخت
ابر آمد و بر طرف هوا درّ عدن ريخت * تا مشك به خرمن شد و در ريخت به خروار
از سرحد انطاكيه تا خطّهء خوارزم * چيدند دليران سرخسى به چمن بزم
با مهر سرودند كه اى شاه فلك عزم * پارينه سگاليد به مادى به چمن رزم
امسال بود هم به سر خيرگى پار * پارينه شنيدى كه چه آشوب عيان كرد
با سنبل سرو و چمن و سبزه چسان كرد * كان دلشدگان را همگى سير ز جان كرد
القصّه كه اين شكوه سر شاه گران كرد * آنقدر كه غژمان شد و برخاست به پيكار
فرمود به سالار بهار از سر تمكين * كز بوم و بر تامه و ملك بساتين
برخيز و بكش لشكر ازهار و رياحين * هرجا كه بدى بر خودى و لشكرش از كين
زنهار كه خود دست مده مهلت مىدار