غوغاى بىحاصل
ديدى آخر آن صنم سيماى سنگيندل چه كرد ؟ * از فراقش با من اين غوغاى بىحاصل چه كرد ؟
ياد دارى ازدحام خلق و استيلاى عشق ؟ * بر من دلداده در آن ورطهء حايل چه كرد ؟
ديدى از ابراز اين راز نهان ، آخر به من * چشمزخم روزگار از حال من غافل چه كرد ؟
آخرم از ننگ پيوند اى دل آگاهيت نى * بر تن مقتول عشقش خنجر قاتل چه كرد ؟
شعلهء شوقى كه از شمع رخش بر من گرفت * وه كه از آن شعله ، اين پروانهء مقبل چه كرد ؟
ناز پرورد مرا دارد رقيب اندر كنار * يا رب از نيرنگها آن زشت ناقابل چه كرد ؟
تا مر آن شهباز نازش در كنار آمد ز ناز * با همه جهل آنچنان انديشهء كامل چه كرد ؟
ما به غرقاب فنا افتاده « پروين » مدّعى * با حريف فتنهجو آيا در آن ساحل چه كرد ؟
بلاى مژه
ديدى اى دل كه دگر يار ز ما ياد نكرد * هيچ اثر بر دلش اين ناله و فرياد نكرد ؟ !
دام مرغ دل ما طرّهء او شد بنگر * طايرى را كه ز بند غمش آزاد نكرد
سينهام چاك شد از تير بلاى مژهاش * چون مداواش به تير دگر افتاد ، نكرد
مىندانم كه ره عربدهجويى ز كه يافت * رحم گويى گذر اندر دل استاد نكرد
تا همين شيوه ز طرّارى زلفين آموخت * چه ستمها به من غمزده بنياد نكرد
تا برافروخت رخ او ، آتش عشقش به تنم * شعلهور گشت كه ديدى تو چه بيداد نكرد
درد دل دى به بر پير خرد مىگفتم * غير درمان وصالش دگر ارشاد نكرد
خانهء صبر به پا بود تو ديدى « پروين » * منهدم ساخت به يك غمزه و آباد نكرد