حديث عشق و مستى را كجا اهل ريا دانند * بپرس از من كه سرتاپا كتابم مىتوان گفتن
فروزان شمع سوزانم كه در هر محفل انسى * گهى چون آتش و گاهى چو آبم مىتوان گفتن
ز شوق عارض جانان ز بس پيوسته مىگريم * به باغ آرزوها چون سحابم مىتوان گفتن
صبا تا بر مشام جان ز مويش آردم بويى * چو سنبل هر زمان در پيچوتابم مىتوان گفتن
به طبع شاعرى « ذوقى » كند تحسين كه مىگويد * گل شببوى صبحم ، آفتابم مىتوان گفتن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1414
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٤١٤