تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1382

مساهمون:

ص١٣٨٢

سلوك عارف

در سلوكم گفت پنهان عارفى وارسته‌اى * نقد سالك نيست جز تيمار قلب خسته‌اى از گلستان جهان گفتم چه باشد بهره ؟ گفت : * « در بهار عمر ز ازهار حقيقت رسته‌اى » از پريشان گوهران آسمان پرسيدمش * گفت : « عقدى از گلوى مهوشان بگسسته‌اى » گفتم « اين كيوان به بام چرخ هر شب چيست ؟ » گفت : * « ديده‌بانى بر رصدگاه عمل بنشسته‌اى » گفتم : « اندر سينه‌ها اين تودهء دل نام چيست ؟ » * گفت : « ز اسرار نهانى قسمت برجسته‌اى » « روشنى در كار بينى ؟ » گفتمش فرمود : « نى * غير برقى ز اصطكاك فكر دانا جسته‌اى » در نيازستان هستى بىنيازى هست اگر * نيست جز در كنج عزلت گنج معنى جسته‌اى چهره بگشا كز گشاد و بست عالم بس مرا * جبههء بگشاده‌اى بر ابروى پيوسته‌اى دل مكن بد ، پاكى دامان عفّت را چه باك * گر به شنعت ناسزايى گفت ناشايسته‌اى گوهر غم نيست جز در بحر طوفان‌زاى عشق * كيست از ما اى حريفان دست از جان شسته‌اى ؟

شكوه پير زال

هنوزم بگردد از آن هول حال * چو ياد آيدم حال آن پير زال كه مىرفت و مىگفت سير از جهان * ربوده ز كف ظالمش خانمان به چشم تو اين خانه سنگ است و خشت * مرا قصر فردوس و باغ بهشت چه ارزد به پيش تو ؟ يك‌مشت سيم * مرا خويش و پيوند و يار و نديم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1382 | سيد محمد باقر برقعى