تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1380

مساهمون:

ص١٣٨٠
رسد . دريغ كه اين فرهنگ آن‌طور كه انتظار مىرفت و دل آرزومند آن بود از آب درنيامد و نواقص بىشمارى در آن مشهود گرديد . همچنين دو اثر از دانشمند شهير فرانسوى مونتسكيو به نام روح القوانين ، و سرّ عظمت و انحطاط روم ، ترجمه كرده است . حواشى و تعليقات دهخدا بر دواوين ناصرخسرو ، منوچهرى ، حافظ ، مسعود سعد ، فرخى ، حسن غزنوى و سوزنى ، و تصحيح لغت فرس اسدى ، اندازهء اطلاع او را در ادبيات فارسى نشان مىدهد و نيز شرح احوال ابو ريحان بيرونى و فرهنگ فرانسه به فارسى از آثار ديگر اوست و سرانجام در هفتم اسفندماه 1334 در تهران بدرود حيات گفت .

مردم آزاده

اى مردم آزاده ! كجاييد كجاييد * آزادگى افسرد ، بياييد بياييد ! در قصّه و تاريخ چو آزاده بخوانيد * مقصود از آزاده شماييد شماييد چون گُرد شود قوّتتان طود عظيميد * گسترد چو بال‌وپرتان فرّ هماييد بىشبهه شما روشنى چشم جهانيد * در چشمهء خورشيد شما نور و ضياييد با چاره‌گرى و خرد خويش بهر درد * بر مشرق رنجور دواييد و شفاييد در توده‌اى از مردم يك‌تن ز شمايان * اندر خرد و فطنت ، انگشت‌نماييد مرديد شما يكسره از تخمهء مردان * نه ميم و رى و دال ، سه‌حرفى هجاييد بسيار مفاخر پدرانتان و شما راست * كوشيد كه يك‌لخت بر آنها بفزاييد

باخبر باش

با سر طرّهء دلبند تو بازى نتوان * رگ جان است به دو دست‌درازى نتوان نازپروردهء حسن است و جز از راه نياز * دست در گردن آن يار نيازى نتوان گر دو صد دامن ياقوت فشانم ز مژه * سير بر خوردن از آن لعل پيارى نتوان دست‌يازى به زنخ خواستمش گفت بهل * كاندر اين بوته بجز قلب گدازى نتوان صورت خوب پسنديد كله‌داران ليك * جز كه با سيرت محمود ، ايازى نتوان جز به شور طلب ذره و جذب خوش مهر * قطع اين مرحله با دور و درازى نتوان خستگىِّ دل عشّاق ز باب دگر است * چاره‌اش بابل و خطمى و خبازى نتوان آتشين است و جهانسوز دم محرومان * باخبر باش كه با آتش ، بازى نتوان