پرش به محتوای اصلی

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 1381

پدیدآورندگان:

ص۱۳۸۱

ياد آر ز شمع مرده ياد آر !

اى مرغ سحر ! چو اين شب تار * بگذاشت ز سر سياهكارى وز نفحهء روح‌بخش اسحار * رفت از سر خفتگان خمارى بگشود گره ز زلف زرتار * محبوبهء نيلگون عمارى يزدان به كمال شد پديدار * و اهريمن زشتخو حصارى ياد آر ز شمع مرده ياد آر ! * اى مونس يوسف اندر اين بند تعبير عيان چو شد تو را خواب * دل پر ز شعف ، لب از شكرخند محسود عدو به كام اصحاب * رفتى بر يار خويش و پيوند آزادتر از نسيم و مهتاب * زان كو همه شام با تو يك‌چند در آرزوى وصال احباب * اختر به سحر شمرده ياد آر ! چون باغ شود دوباره خرّم * اى بلبل مستمند مسكين ! وز سنبل و سورى و سپر غم * آفاق ، نگارخانهء چين گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم * تو داده ز كف زمام تمكين زان نوگل پيش‌رس كه در غم * ناداده به ناز شوق تسكين از سردى دى فسرده ياد آر ! * اى همره تپه ، پور عمران بگذشت چو اين سنين معدود * وان شاهد نغز بزم عرفان بنمود چو وعد خويش مشهود * وز مذبح زر چو شد به كيوان هر صبح شميم عنبر و عود * زان كو به گناه قوم نادان در حسرت روى ارض موعود * بر باديه جان سپرده ياد آر ! چون گشت ز نو زمانه آباد * اى كودك دورهء طلايى ! وز طاعت بندگان خود شاد * بگرفت ز سر خدا خدايى نه رسم ارم نه رسم شدّاد * گل بست زبان ژاژخايى زان كس كه ز نوك تيغ جلّاد * مأخوذ به جرم حق‌ستايى تسنيم وصال خورده ياد آر !