تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1375

مساهمون:

ص١٣٧٥
جبين سا به خاك درش هان كه بىشك * در اين بقعه جان جهان آرميده در اطراف كاخ ملك‌پاسبانش * شهان و دوصد عالمان آرميده به پيرامن مشعل پرفروغش * هزاران ز روحانيان آرميده به فردوسيان گو به قم اندر آيند * كه زينت‌ده حوريان آرميده به ايرانيان گوى كاين در بپويند * ازآن‌رو كه شاه زنان آرميده كمال و شرف ، علم و جاه و جلالت * به هر سوى اين آستان آرميده به هرجا كه گامى نهى با تأمل * فسرده تنى شادمان آرميده قدمها به آرامى اينجا فرونه * كه در اين زمين گلرخان آرميده به عبرت نظر كن كه بينى در اينجا * هزاران سر و سروران آرميده هزاران گل و بلبل و سرو و سوسن * دو صد نرگس و ارغوان آرميده بسى اختران فروزنده باشد * كه در زير اين آسمان آرميده خوش آنان كه در قم همى جان سپارند * خوش آنكو در اين گل مكان آرميده خوش آن روزگارى كه در قم گذشته * خوشا حال آنكه شبان آرميده چه غم دارد از روز محشر « دوانى » * كه در ظلّ رشك جنان آرميده

در تهنيت ولى عصر امام زمان ( عج )

مژده اى منتظران كان شه خوبان آيد * وين شب تيره سرانجام به پايان آيد گر دهم جان گرانمايه بدين مژده سزد * كه به تأييد خدا آن شه خوبان آيد بلكه از خرّمى ريزش باران بهار * بايدم گفت كه آن رحمت دوران آيد خوش تكانى بخورد سلسلهء كون و مكان * اندر آن لحظه كه آن سلسله‌جنبان آيد خضر فرخنده‌اى از مغرب ارض ظلمات * بهر ديدار شهنشاه شتابان آيد شادمان عيسى مريم به تماشاى رخش * اى سراپردهء خورشيد درخشان آيد برق جانسوز جمالش به دل دشمن دين * چو شهابى به سر لشكر شيطان آيد اهرمن را نبود طاقت ديدار و درنگ * اندر آن روز كه آن جلوهء يزدان آيد هركجا عنصر پاكى بود از شوق و شعف * به هوادارى او شاد و غزلخوان آيد بهر تسليم و ادا كردن خاتم به شهش * آصف از عاصمهء ملك سليمان آيد چشم بد دور كه از لطف خداوند عزيز * يوسف از مملكت مصر به كنعان آيد