تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1253

مساهمون:

ص١٢٥٣

ماه من

اى ماه من عيان كن رخسار مهرسا را * بىپرده تا ببينم در عارضت خدا را باشى نهان تو تا كى در زير ابر ظلمت * چون آفتاب رخشان خود را كن آشكارا يا خود شميم زلفت مشك ختن بگفتم * مشك ختن چه قابل چونان كنم خطا را يك بوسه از لبانت ارزد به هر دو عالم * ارزان دهى مبادا لعل گران‌بها را شاها سپاه حسنت روى كره گرفته * هم قطعهء اروپا ، هم خاك آسيا را استاده بهر رويت جمعى پى تماشا * بشكن از اين نمايش بازار سينما را در خانقاه عشقت مهرت به ما نشان داد * نيكويى طريقت ، زيبايى صفا را رخ برگشا كه زاهد رويت نكو ببيند * بيرون ز تن نمايد تا خرقهء ريا را درويشم و گدايم يك بوسه‌ام عطا كن * باشد روا كه سلطان احسان كند گدا را روى چو ارغوانم از غصّه زرد كردى * اى سيمبر كه دادت تعليم كيميا را « خاموش » در جوانى تنها نباختت دل * بردى بسا دل و دين ، پيران پارسا را

گناه بىحساب

دل مرا ز جفا ، دلبرم كباب كند * بريزدش ، نمك و مزهء شراب كند پى طبيب براى دلم عبث نرويد * كه در معالجه ، لقمان مرا جواب كند كسى مؤاخذهء خون من از او نكند * كه او جنايت از اين‌گونه بىحساب كند نموده جسم مرا پايمال لشكر غم * به ماتمم ز جفا دست و پا خضاب كند طراز كشور حسنش نگر ز آبادى * عمارت دل عشّاق را خراب كند مه دوهفته ز خجلت سرافكنده در پيش * اگر كه چهر عيان همچو آفتاب كند عجيب‌تر بود آن زاهد رياپيشه * كه صد گنه ، عوض زهد در حجاب كند خورد مدام ، حرام پليدتر از مى * ز آب آن‌قدر از چيست اجتناب كند ز به دو زندگىاش تاكنون گناهانش * همه به گردن « خاموش » اگر ثواب كند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1253 | سيد محمد باقر برقعى