تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1252

مساهمون:

ص١٢٥٢

دليل راه

من گفتگوى زلف تو با دل نمىكنم * دل را عبث اسير سلاسل نمىكنم راهيست پرخطر به كمين‌اند رهزنان * در اين مخوف مرحله منزل نمىكنم كوتاه گشته زلف و ، من انديشهء بلند * سرگشته در طريقهء باطل نمىكنم بيرون شوم ز زلف پريشان ، بعد از اين * خود را درون مهلكه داخل نمىكنم طيّاره‌هاى فكر من از آسمان گذشت * ديگر نگه به جانب محمل نمىكنم بر من دليل راه بود مفتى خرد * اوقات ، صرف ناصح جاهل نمىكنم

خسته‌دل

خدا چه چاره كنم يار رفته يار گرفته * ز من رميده و با ديگرى قرار گرفته بهار را به من خسته‌دل خزان بنموده * خزان يار دگر را چو نوبهار گرفته به دست اوست گل و سيب بهر دلبر ديگر * براى كشتن من تيغ پرشرار گرفته كند كباب دلم را و رخ بگرداند * چه سنگدل ز من زار اختيار گرفته ز عشق او به دلم در زمانه نيست صبورى * شكيب و تاب‌وتوان از من فكار گرفته بريز خون عوض اشك از مژه « خاموش » * كه خوش رقيب تو را مار در كنار گرفته

مهر بتان

ما مهر بتان به دل نگيريم دگر * نه داده دل از دست و نگيريم دگر شاديم كنون نه پايبنديم به غم * آسوده از آن نه دست‌گيريم دگر صيادوشان به صيد ما كوشيدند * باشيم شكارشان نه شيريم دگر در عرصهء رزمشان نيفتيم ز پاى * مردانه ستاده و دليريم دگر زين ساده‌رخان گرسنهء كام نه‌ايم * زيراكه از اين طعام سيريم دگر بر عقرب زلف و تار خال و خطشان * كى دست زنيم ما خبيريم دگر نه طالب وصلشان نه در بند فراق * فارغ ز تصادم كثيريم دگر « خاموش » بگو به زاهد ، اى زهدفروش * ما كاشف سرّ هر ضميريم دگر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1252 | سيد محمد باقر برقعى