تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1127

مساهمون:

ص١١٢٧
آنكه چون غنچه لب از طعنه گشوده‌ست تويى * و آنكه از شوق چو گل جامه دريده‌ست منم آنكه چون سرو ستاده‌ست و چميده‌ست تويى * و آنكه چون بيد فتاده‌ست و خميده‌ست منم آنكه آهوصفت از خلق رميده‌ست تويى * و آنكه دنبال تو چون سايه دويده‌ست منم آنكه بر صيد حرم تيغ كشيده‌ست تويى * و آنكه از گوشهء بامت نبريده‌ست منم دوش در حلقهء عشّاق تو مىگفت « حسام » * آنكه جان داده و مهر تو خريده‌ست منم

سفر عمر

چند روز دگر اين عمر مگر خواهد بود * سفر عمر كم از عمر سفر خواهد بود مرغ جان از قفس تن بنمايد پرواز * كه هواخواه گلستان دگر خواهد بود عاقبت تير حوادث دل ما خواهد خست * دست اگر تيغ و گر سينه سپر خواهد بود دير شد تا به خيال سروسامان باشيم * زود باشد كه نه سامان و نه سر خواهد شد باورت نيست اگر ، گفتهء صائب بشنو * فكر صائب را البتّه اثر خواهد بود « نه زر و سيم و نه لعل و نه گهر خواهد بود * در بساط تو همين گرد سفر خواهد بود » « اين جهان آينه و هستى ما نقش و نگار * نقش در آينه آخر چقدر خواهد بود » نيست اين گفته فزون زانچه ببينى شب و روز * همره قافلهء شام و سحر خواهد بود گر تن خاكى ما خاك شود باكى نيست * جان افلاكى ما صاحب فر خواهد بود اين‌همه آمدوشد را نتوان سهل انگاشت * كه به هر جزئى از آن قصد نظر خواهد بود