تقوى و فضل و نيكى مشكل گشت * غدر و خيانت و كژى آسان است
هركس طريق حسن عمل پيمود * درمانده و نژند و پشيمان است
هر دزد نابكار در اين كشور * خرّمدل و موفّق و خندان است
درد و غم و مشقّت اين بيمار * بيش از يك و دو و ده و چندان است
خائن پزشك گشته و اين رنجور * با ديو مرگ دست و گريبان است
مكافات رأى مسلمان
درمانده و بيچاره و ژوليده و عريان * بيچاره فقيرى
هم گرسنه ، هم برهنه ، بىمسكن و حيران * ماتمزده پيرى
بنشسته بُد ، اندر سر ره چون بت بىجان * با آه ضميرى
مىگفت به خود : « آه از اين حال پريشان » * نه كفش به پايش بُد و بر تن نه قبا داشت
طفليش در آغوش * بيمار بُد آن كودك و بهرش نه دوا داشت
لببسته و خاموش * بدبخت بسا شكوه ، به درگاه خدا داشت
امّا كه دهد گوش ؟ * بر شكوه و بر آه چنين مردم پژمان
چينش به جبين ، چهرهء درهمشده و زرد * نالان شده هردم
آن چهرهء بگرفتهء پوشيدهء از گرد * مىبارد از آن غم
بىنانى و بىرختى و بىمسكنى و درد * گرد آمده باهم
نه چاره و نه راه به جايى و نه درمان * هردم كه وزيدن كرد از كوه نسيمى
لرزيد تن وى * نه فرش و لباسى ، نه پلاسى ، نه گليمى
بسته دهن وى * نه راه نجاتى ، نه اميدى و نه بيمى
تنها سخن وى * « بىنانى و بىمسكنى و فصل زمستان »
با طنطنه و شوكت بسيار به ناگاه * خانزاده سوارى
بر اسب قوى پيكر فربهتن دلخواه * با عزّ و وقارى
زانجا گذرش رفت به صد هيمنه و جاه * با طنطنه بارى
با طنطنه و هيمنه چون سام نريمان