تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
شهرت مولود ، در جهان كه بيفتد * مهر تو گويى ز كهكشان كه بيفتد مست طرب گشته آن‌چنان‌كه بيفتد * « همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد » « تا بزند بوسه بر نعال محمّد » * عقل بود ، عاجز از بيان كمالش عاشق دلخسته هست مست وصالش * بلكه به دنيا نيامده است مثالش « چشم مرا تا به خواب ديد جمالش » * « خواب نمىگيرد از خيال محمّد » مىشودش آشكار سرّ نهانى * درك كند گر كسى جهان معانى بگذرد از روزگار مالى و جانى * « سعدى اگر عاشقى كنّى و جوانى » « عشق محمّد بس است و آل محمّد »

غنچهء دهان

تو بدين چشم سياه اى صنم رؤيايى * همچو مه در همه خوبان فلك پيدايى لب چو پرخنده كنى باز خدا مىداند * كه بدان لطف و ملاحت دل ما بربايى دردم اين است كه اى تازه‌گل غنچه دهان * تو خود اين نيز بدانى كه چُنين زيبايى همچو پروانه به گرد رخ ماهت « پيمان » * شده سرگشته كه تو شمع جهان‌آرايى

ميلاد شاه ولايت حضرت على عليه السلام

آنكه نامش هست جاويدان عليست * جان محض و مظهر جانان عليست آنكه خيبر را ز جا بركند در * آيتى از قدرت يزدان عليست آنكه فرموده‌ست در شأنش نبى * « وال من والاه » را ميدان عليست پايكوبان شد ملك در آسمان * موجب شادى انس و جان عليست عاشقان را هست معشوقى مدام * قبلهء حاجات مشتاقان عليست حامى مظلوم و ظالم‌سوز دهر * رادمرد عالم امكان عليست « عين و لام و يا » چه نامى دلرباست * زينتى بر نقش هر ايوان عليست يك‌تنه در غزوهء بدر و احد * آنكه مىجنگيد از ايمان عليست مونس شبهاى تار مؤمنان * درد هر بيمار را درمان عليست هركجا بينى به بحر و كوه و دشت * مهرآسا بر جهان رخشان عليست