تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
من هيچ‌گاه * از قبيلهء شاهان نبوده‌ام تا غبار مه‌آلود اسب من * بر بلور چشمان پيادگان بنشيند . از آب تا آتش * ايل و تبارم داس در دست * و يونجهء سبز را در پشت آن‌گونه * كه اسكندر ، ظلمات را در مشت * و خورشيد در آغوش داشت همراه پيادگان * به دنبال اسبى سپيديال بود ، بوده‌ام .