چو شنيدم به گوش دل سخنش * از گريبان غم گرفته سر
دست ديده ز چهرهء من شست * گرد اندوه با سرشك تر
* *
اندر اين گيرودار ديدم من * درى از گوشهء افق وا شد
از ميانش رخ قشنگ « بدر » * شسته از ابر غم هويدا شد
هنوز
با نواى آه دل ، چون ناى نالانم هنوز * در بيابان جنون عشق ، حيرانم هنوز
گرچه بگذشتى ز ما با سرگرانى ليك من * زانكه در پايت ندادم جان پشيمانم هنوز
بر قفايت هم نكردى يك نگه بهر وداع * رفتى و بر خاك راهت اشكبارانم هنوز
كهنه شد افسانههاى اشك بلبل ، گل چو ديد * همچو ابر نوبهارى ژالهافشانم هنوز
گر پر پروانهاى را سوختم با شعلهاى * در غم بالوپرش چون شمع گريانم هنوز
داروى ايّام هم درد مرا درمان نكرد * وين عجبتر آنكه من در فكر درمانم هنوز
جويى از اشك روان بودم به دامان روز و شب * چون بنفشه طرف آن سردرگريبانم هنوز
زان نگاه سرد و خاموشى كه با من داشتى * سوختم عمرى و همچون شعله سوزانم هنوز
مستم و ديوانهام ، گيريد و زنجيرم كنيد * نى غلط من بسته زنجير پيمانم هنوز
دل نهادن « بَدريا » بر خوبى خوبان خطاست * كاين همه آزردهدل از دست خوبانم هنوز
اشكنامه
امروز هم گذشت و نيامد نگار من * آوخ از اين گذشتهء پرانتظار من
از گونه تا به پاى فروريخت همچو شمع * اشك روان ز ديدهء شبزندهدار من
بازآ كه بىرخ تو دلم را قرار نيست * اى مايهء قرار دل بىقرار من
امّيد و آرزو همه با رفتن تو رفت * اين جان بىاميد ، نيايد به كار من
شرح غم جدايى و داغ دلم ببين * بر لالهاى كه مىشكفد از مزار من
« بدرى » غزل نگفتهاى اين اشكنامه است * ترسم غمين شود ز غمت قلب يار من