تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
چو شنيدم به گوش دل سخنش * از گريبان غم گرفته سر دست ديده ز چهرهء من شست * گرد اندوه با سرشك تر
* *
اندر اين گيرودار ديدم من * درى از گوشهء افق وا شد از ميانش رخ قشنگ « بدر » * شسته از ابر غم هويدا شد

هنوز

با نواى آه دل ، چون ناى نالانم هنوز * در بيابان جنون عشق ، حيرانم هنوز گرچه بگذشتى ز ما با سرگرانى ليك من * زانكه در پايت ندادم جان پشيمانم هنوز بر قفايت هم نكردى يك نگه بهر وداع * رفتى و بر خاك راهت اشك‌بارانم هنوز كهنه شد افسانه‌هاى اشك بلبل ، گل چو ديد * همچو ابر نوبهارى ژاله‌افشانم هنوز گر پر پروانه‌اى را سوختم با شعله‌اى * در غم بال‌وپرش چون شمع گريانم هنوز داروى ايّام هم درد مرا درمان نكرد * وين عجب‌تر آنكه من در فكر درمانم هنوز جويى از اشك روان بودم به دامان روز و شب * چون بنفشه طرف آن سردرگريبانم هنوز زان نگاه سرد و خاموشى كه با من داشتى * سوختم عمرى و همچون شعله سوزانم هنوز مستم و ديوانه‌ام ، گيريد و زنجيرم كنيد * نى غلط من بسته زنجير پيمانم هنوز دل نهادن « بَدريا » بر خوبى خوبان خطاست * كاين همه آزرده‌دل از دست خوبانم هنوز

اشك‌نامه

امروز هم گذشت و نيامد نگار من * آوخ از اين گذشتهء پرانتظار من از گونه تا به پاى فروريخت همچو شمع * اشك روان ز ديدهء شب‌زنده‌دار من بازآ كه بىرخ تو دلم را قرار نيست * اى مايهء قرار دل بىقرار من امّيد و آرزو همه با رفتن تو رفت * اين جان بىاميد ، نيايد به كار من شرح غم جدايى و داغ دلم ببين * بر لاله‌اى كه مىشكفد از مزار من « بدرى » غزل نگفته‌اى اين اشك‌نامه است * ترسم غمين شود ز غمت قلب يار من