تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
رنج ديد و خستگى برد و نخفت * تا بدوزد جامه‌اى در حدّ تو چون به پاى آورد كار خويش گفت * چشم و دست من فداى قد تو
* *
از برت او رفت و جامه در برت * همچو عطر از مشك تر بر جاى ماند بر تنت عشق است اگر رفت از سرت * شد هنرمند و هنر بر جاى ماند
* *
با زبان بىزبانى پيرهن * با تو دارد روز و شب راز و نياز وه كه احوال تو چون خواهد شدن * گر برون افتد كنون از پرده راز
* *
صبح چون برخاستى باد سحر * بىمحابا سوى تو گر بگذرد جامه گويد اى نسيم آرام‌تر * نازك‌اندام است و سرما مىخورد
* *
گر شتابى از تو پرسد : داشتى * كاروانى آمده از كشورى ؟ شهر آشفته‌ست ؟ يا بگذاشتى * وعده‌اى در گوشه‌اى با دخترى
* *
اى تمنّاى دل اى آرام جان * هيچ مىدانى كه محبوب منى در همه درد و بلاى ناگهان * دوستت بد دشمن خوب منى ؟
* *
در تو آويزم بدين‌سان تا دهم * بوسه‌ها بر سينه و بازوى تو ماند اين حسرت ز قد كوتهم * كه نيارم بوسه زد بر روى تو
* *
گرچه نزديك توام دورى ز من * از تو بيزارى و از من اشتياق عقل را باور نيايد اين سخن * سوختن در وصل دلدار از فراق
* *
چون ببيند با رفيقان گويدت * وه چه زيبايى ميان دوستان نيستى گل پس چرا مىبويدت * بىتو او را ناخوش آيد بوستان
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 48 | سيد محمد باقر برقعى