گر بداند زحمت جانكاه تو * گويد اين كفر است و استغفار كن
لال گردد دشمن بدخواه تو * مىشوى بيمار كمتر كار كن
* *
كار كن آنسان كه از رنجت شود * زشت زيبا ، بد نكو ، ناپاك پاك
گر به حق رفتى به فرمانت رود * نور و ظلمت آب و آتش باد و خاك
* *
سر چو بر بالين نهادى وقت خواب * شامگه آرام و دور از روشنى
نرمنرمك جامه در هر پيچوتاب * گويدت : ديدى در آغوش منى !
كتاب « 1 »
اى كتاب اى رخت ز جانان به * سر تو داشتن ز سامان به
با تو بودن و گر به زندان است * از گلستان بىتو زندان به
عشق تو گرچه دردسرزاى است * درد دلبند تو ز درمان به
راز تو گرچه سر به كفر زند * جستن راز تو ز ايمان به
گر همه حشر ، با تو محشر غم * غمت از دوستان نادان به
ور همه بخت يار تو پژمان * با وصال تو بخت پژمان به
اى وفا و صفا و دانش تو * از هر آموزگار فرزان به
همنشينان تو گزينانند * همنشين بودن گزينان به
كس نشد در زمانه واقف راز * تا نشد با كتابها دمساز
هامش
( 1 ) - يك بند از شعر كتاب .