تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
گر بداند زحمت جانكاه تو * گويد اين كفر است و استغفار كن لال گردد دشمن بدخواه تو * مىشوى بيمار كمتر كار كن
* *
كار كن آن‌سان كه از رنجت شود * زشت زيبا ، بد نكو ، ناپاك پاك گر به حق رفتى به فرمانت رود * نور و ظلمت آب و آتش باد و خاك
* *
سر چو بر بالين نهادى وقت خواب * شامگه آرام و دور از روشنى نرم‌نرمك جامه در هر پيچ‌وتاب * گويدت : ديدى در آغوش منى !

كتاب « 1 »

اى كتاب اى رخت ز جانان به * سر تو داشتن ز سامان به با تو بودن و گر به زندان است * از گلستان بىتو زندان به عشق تو گرچه دردسرزاى است * درد دلبند تو ز درمان به راز تو گرچه سر به كفر زند * جستن راز تو ز ايمان به گر همه حشر ، با تو محشر غم * غمت از دوستان نادان به ور همه بخت يار تو پژمان * با وصال تو بخت پژمان به اى وفا و صفا و دانش تو * از هر آموزگار فرزان به همنشينان تو گزينانند * همنشين بودن گزينان به كس نشد در زمانه واقف راز * تا نشد با كتابها دمساز
هامش
( 1 ) - يك بند از شعر كتاب .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 49 | سيد محمد باقر برقعى