يا امام زمان ( عج )
بر فراز قلّهء دل جاى توست * در رواق چشم جان مأواى توست
روشنايىبخش شبهاى فراق * پرتو شمع جهانآراى توست
دل ندارد بىتو آرام و قرار * جان مشتاقان همه شيداى توست
بر فراز دشت و گلهاى چمن * عندليب طبع من گوياى توست
كى نظر دارد به مهر و ماه و گل * آنكه چشمش بر رخ زيباى توست
آنكه مجنون شد چو من در كوى عشق * محو رؤياى تو و ليلاى توست
آنكه دارد چون « امينى » شور عشق * در بيابان طلب ، جوياى توست
يا على
خرّم آنكس كه دلبرى دارد * ديده بر ماه منظرى دارد
خرّم آنكس كه در طريقت عشق * چون على پير و رهبرى دارد
آنكه دارد محبّت تو به دل * با ولاى تو كوثرى دارد
آنكه سايد به خاك راهت سر * بهْ ، ز زر ، بر سر افسرى دارد
تاج عزّت شود نصيب كسى * كه به خاك رهت سرى دارد
به حقيقت قسم گمان نبرم * كه جهان از تو بهترى دارد
نقد جانش فداى راه تو باد * آنكه همچون تو رهبرى دارد
ذرّهسان هركه چون « امينى » شد * تا ابد ذرّهپرورى دارد
برف پيرى
درد عشقت مدام يار من است * شاهد رنج بىشمار من است
برف پيرى نشسته بر سر من * حاصل عمر بىبهار من است
لالهها در فضاى باغ و چمن * شاهد جان داغدار من است
بلبل بينواى دل ، خاموش * سوسن و يار و غمگسار من است
ساغرم گر تهىست از مى ناب * چشمه و چشم مىگسار من است
شب هجران مگر به سر آيد ؟ * آرى آن دم كه مرگ يار من است
تا « امينى » به دام عشق تو شد * روز او همچو شام تار من است