تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠

يا امام زمان ( عج )

بر فراز قلّهء دل جاى توست * در رواق چشم جان مأواى توست روشنايىبخش شبهاى فراق * پرتو شمع جهان‌آراى توست دل ندارد بىتو آرام و قرار * جان مشتاقان همه شيداى توست بر فراز دشت و گلهاى چمن * عندليب طبع من گوياى توست كى نظر دارد به مهر و ماه و گل * آنكه چشمش بر رخ زيباى توست آنكه مجنون شد چو من در كوى عشق * محو رؤياى تو و ليلاى توست آنكه دارد چون « امينى » شور عشق * در بيابان طلب ، جوياى توست

يا على

خرّم آن‌كس كه دلبرى دارد * ديده بر ماه منظرى دارد خرّم آن‌كس كه در طريقت عشق * چون على پير و رهبرى دارد آنكه دارد محبّت تو به دل * با ولاى تو كوثرى دارد آنكه سايد به خاك راهت سر * بهْ ، ز زر ، بر سر افسرى دارد تاج عزّت شود نصيب كسى * كه به خاك رهت سرى دارد به حقيقت قسم گمان نبرم * كه جهان از تو بهترى دارد نقد جانش فداى راه تو باد * آنكه همچون تو رهبرى دارد ذرّه‌سان هركه چون « امينى » شد * تا ابد ذرّه‌پرورى دارد

برف پيرى

درد عشقت مدام يار من است * شاهد رنج بىشمار من است برف پيرى نشسته بر سر من * حاصل عمر بىبهار من است لاله‌ها در فضاى باغ و چمن * شاهد جان داغدار من است بلبل بينواى دل ، خاموش * سوسن و يار و غمگسار من است ساغرم گر تهىست از مى ناب * چشمه و چشم مىگسار من است شب هجران مگر به سر آيد ؟ * آرى آن دم كه مرگ يار من است تا « امينى » به دام عشق تو شد * روز او همچو شام تار من است