ديوانهء عشق
هر نكته كه در وصف جمال تو شنيدم * امروز من از چهرهء زيباى تو ديدم
همراه نسيم سحر از مأذنه عشق * گلبانگ حديث تو به هر بام شنيدم
تا بوسه ز غم بر لبت اى لعبت زيبا * جان دارم و دل تا غم عشق تو خريدم
پروانهصفت گرد وجود تو زدم پر * تا پرتوى از شمع شبافروز تو ديدم
بخت بد من بين كه ز گلزار محبّت * صد خار جفا ديدم و يك غنچه نچيدم
بااينهمه جورى كه من از دست تو بردم * باز از سر كويت قدمى پا نكشيدم
ديوانهء عشق تو شدم همچو « امينى » * كاينسان ز قفاى تو به هر كوى دويدم
كعبهء عشق
دلا بيا كه مرا مروه و صفا اينجاست * به هر طرف نگرى جلوهء خدا اينجاست
نسيم خلد برين مىوزد ز بام و درش * شميم گلشن و گلزار مصطفى اينجاست
به آستانهء مهرش از آن كنم تعظيم * كه نور ديدهء زهرا و مرتضى اينجاست
به راه باديه ، اى دل ، مبر تو رنج عبث * كه كعبهء فقرا ، حضرت رضا اينجاست
اگر كه سالك راهى تو در طريقت عشق * بيا كه كعبهء عشّاق باوفا اينجاست
از آن به كوى تو اى دوست آمدم به نياز * كه خانه كرم و باب التجا اينجاست
شفاى خويش « امينى » طلب كند زين در * كه شافى دل بيمار بينوا اينجاست
بهاريه ( ديدار دوست )
با آنكه نوبهار بسى روحپرور است * ديدار دوست از گل و گلزار خوشتر است
با آنكه دلكش است نسيم بهار و گل * ما را به سر هواى گلستان ديگر است
باغ بهشت و بوى گل از خاطرم رود * آنجا كه صحبت گل رخسار دلبر است
كى مىرود ز خاطر بلبل جمال گل * كز ياد دوست گلشن جانش معطّر است
با گوهر ولاى تو اى مظهر صفا * قوت روان و قوّت جانم ميسّر است
بر هرچه افكنم نظر از روى معرفت * تصوير روى دوست در اينجا مصوّر است
در حسرت وصال تو اى آفتاب حسن * پيوسته چشم منتظر من بر اين در است
راحتفزاى روح « امينى » نگاه اوست * آرى ، جهان و جان به جمالش منوّر است