تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨

ديوانهء عشق

هر نكته كه در وصف جمال تو شنيدم * امروز من از چهرهء زيباى تو ديدم همراه نسيم سحر از مأذنه عشق * گلبانگ حديث تو به هر بام شنيدم تا بوسه ز غم بر لبت اى لعبت زيبا * جان دارم و دل تا غم عشق تو خريدم پروانه‌صفت گرد وجود تو زدم پر * تا پرتوى از شمع شب‌افروز تو ديدم بخت بد من بين كه ز گلزار محبّت * صد خار جفا ديدم و يك غنچه نچيدم بااين‌همه جورى كه من از دست تو بردم * باز از سر كويت قدمى پا نكشيدم ديوانهء عشق تو شدم همچو « امينى » * كاين‌سان ز قفاى تو به هر كوى دويدم

كعبهء عشق

دلا بيا كه مرا مروه و صفا اينجاست * به هر طرف نگرى جلوهء خدا اينجاست نسيم خلد برين مىوزد ز بام و درش * شميم گلشن و گلزار مصطفى اينجاست به آستانهء مهرش از آن كنم تعظيم * كه نور ديدهء زهرا و مرتضى اينجاست به راه باديه ، اى دل ، مبر تو رنج عبث * كه كعبهء فقرا ، حضرت رضا اينجاست اگر كه سالك راهى تو در طريقت عشق * بيا كه كعبهء عشّاق باوفا اينجاست از آن به كوى تو اى دوست آمدم به نياز * كه خانه كرم و باب التجا اينجاست شفاى خويش « امينى » طلب كند زين در * كه شافى دل بيمار بينوا اينجاست

بهاريه ( ديدار دوست )

با آنكه نوبهار بسى روح‌پرور است * ديدار دوست از گل و گلزار خوش‌تر است با آنكه دلكش است نسيم بهار و گل * ما را به سر هواى گلستان ديگر است باغ بهشت و بوى گل از خاطرم رود * آنجا كه صحبت گل رخسار دلبر است كى مىرود ز خاطر بلبل جمال گل * كز ياد دوست گلشن جانش معطّر است با گوهر ولاى تو اى مظهر صفا * قوت روان و قوّت جانم ميسّر است بر هرچه افكنم نظر از روى معرفت * تصوير روى دوست در اينجا مصوّر است در حسرت وصال تو اى آفتاب حسن * پيوسته چشم منتظر من بر اين در است راحت‌فزاى روح « امينى » نگاه اوست * آرى ، جهان و جان به جمالش منوّر است