گدايانِ درِ پيرِ خرابات * شكوه خسرو خاور شكستند
ز شيرينكارى لعل تو باشد * كه نى در ناخن شكر شكستند
سر گيسوى مشكينت سلامت * اگر عنبرفروشان ورشكستند
از اوصاف خطش « آتش » مزن دم * كه در آنجا قلم را سر شكستند
سنگ مكافات
اى آنكه دل به هستى دهروزه بستهاى * در رهگذار سيل چه غافل نشستهاى
در واديى كه خضر نهد پاى با عصا * از ابلهى روانه تو با چشم بستهاى
با دام محنتى كه به پاى تو بستهاند * بىدردى است اينكه تو خندان چو پستهاى
غافل مشو ز سنگ مكافات روزگار * در عمر خويش اگر ، دل مورى شكستهاى
مىخوان حضور دلبر جانانه « آتشا » * اين سبك تازهاى كه تو امروز جستهاى
پنجهء طالع
مرغ هواى عشقم و در پيش چشم من * آفاق دام و هستى دهروزه دانهايست
دستم نمىرسد به سر زلفت ، اى دريغ ! * طالع نگر ، كه پنجهء من كم ز شانهايست
بر هركجا نظاره كنم بينمت به چشم * گيتى به عهد حسن تو آيينه خانهايست
« آتش » گرت هواست به آزادگان رسى * تسليم برق كن اگرت آشيانهايست