گردن نمىپسندد جز نوع آهوانه * چشمان نمىستايد جز وحشى غزالى
لب غنچهوار خواهد نه بسته نه گل باز * گيسو نمىپرستد جز گونهء شلالى
بر سبزهء جنوبى ميلش ز حد فزون است * ليكن نمىكند صبر از سوسن شمالى
غافل ز حال او نيست يك دل در اين ولايت * خالى ز شور او نيست يكسر در اين حوالى
در گوش او مجالى اندرز كس ندادند * هرچند ديده بسيار از چرخ گوشمالى
القصّه در همه شهر در بزم دشمن و دوست * افسانه كرده ما را اين شوخ لاابالى
از لاف عشق « سرنا » پيرانهسر چه خيزد * جز صوت مرغ تصوير از باغ نقش قالى !
تنهايى
سرورى اميدم بود از شعار تنهايى * قامتم خميد امّا زير بار تنهايى
نامهء عزيزش را روى سينهام يابند * چون گلى كه بگذارند بر مزار تنهايى
مىبريم و مىبازيم ، باز مىكنيم آغاز * دور باطلى داريم با قمار تنهايى
تار شعر مىريسيم بهر مردم ، امّا خود * دوك پير زالانيم از دوار تنهايى
هان ، مگو كه فصل گل تنگدل چرايى ، چون * چيدهام گل حسرت از بهار تنهايى
كيفر دمى مستى از شراب وصل يار * سر گران جاويديم از خمار تنهايى
شوق آفتابش را پر زديم تا افلاك * مىدويم چون انجم بر مدار تنهايى
دل ، دمى خوش از پيغام ، سر ، گهى خوش از پندار * جز خيال و رؤيا چيست كاروبار تنهايى
غير حرف حسرت نيست هر غزل كه مىگويم * كس نمىكند جز آه تا نثار تنهايى
پا مزن به خاكستر كآتشى نهان آنجاست * تا نگردى اى خودبين ، خود شكار تنهايى
تخم آرزو كشتيم خار غم به بار آورد * گل نمىدهد « سرنا » شاخسار تنهايى
بعد مرگ !
بدرود يار ! وعدهء ديدار ، بعدِ مرگ * بوس و كنار و بزم بىاغيار ، بعدِ مرگ
غمگين مشو ، كه تازه چو گل مىكند تو را * بر گور ما سرشك تو اى يار ، بعدِ مرگ
گفتم به وقت مرگ نهم سر به دامنت * نگذاشتى ، گذاشتم اين كار ، بعدِ مرگ
گلبرگ نسترن نشود جز نصيب باد * گلگشت باغ و گلشن بىخار ، بعدِ مرگ
بر گورها زنان سيهپوش ديدهاى * گريان و سوگوار و وفادار ، بعدِ مرگ ؟