سيورغال « 1 » به دو واگذاشت ، و او در همان حال كه حوزهء درسى را اداره مىكرد ، به تأليف و تصنيف و سرودن شعر نيز سرگرم بود ، و با اين حال ، پس از چند سال مسند تدريس را رها كرد و به مكّه ، و از آنجا به شيراز رفت ، و همانجا بود كه به سال 1085 ه . ق بدرود حيات گفت . « تجلّى » ، در موضوعات علمى و دينى آثارى دارد ، از آن جمله است ، رسالهاى به فارسى ، در منع نماز جمعه در غيبت امام ( ع ) . . . « تجلّى » تفسيرى به فارسى بر قرآن ، و رسالهاى هم به فارسى دربارهء امامت ، به نام « سفينة النّجاة » ، دارد ، و گذشته از اينها ، ديوان قصيده و غزل و يك مثنوى به نام « معراج الخيال » ، از او در دست است . يكى از اشعار او اين است :
« از اضطراب ، كار مهيّا نمىشود * سيل از دويدن است ، كه دريا نمىشود
بازآى كه بىجمال تو آغوش عشرتم * همچو كمان حلقه ز هم وانمىشود » « 2 »
صاحب رياض العلماء ، شرح زندگى او را مىآورد و به عنوان شاعر فاضل مىستايد و مىنويسد :
« تفسير قرآنى به زبان فارسى دارد ، كه تأليف آن مرا به شگفتى وانداشت . البتّه او را در مرتبهء شعراء و ادباء مىتوان ذكر نمود ، بلكه رئيس شعرا است ، نه در مرتبت علماء و دانشمندان . » « 3 »
365 . و 366 . تفاسير سيّد على خان حويزى [ م 1088 ه . ق ]
مؤلّف آن ، سيّد على خان بن خلف بن مطلّب ، حاكم و امير حويزه ، يكى از اعلام تفسيرى قرن يازدهم هجرى مىباشد .
صاحب أمل الآمل ، در حقّ او گويد : « او فاضل ، شاعر و اديب جليل القدرى بود و تأليفاتى در اصول و كلام دارد . از آن ميان :
1 . النّور المبين در حديث ، ( 4 جلد ) .
2 . تفسير قرآن كريم ، ( 4 جلد ) .
3 . خير المقال ، ( شرح قصيدهء مقصوره پيرامون نبوّت و امامت و ادب فارسى ) .
4 . النّكت فى البيان ، ( 1 جلد ) .
او صاحب ذوق شعرى و ادبى بود . از اشعار اوست ، كه در مدح على ( ع ) ، و اولاد او سروده است :
و لو لا حسام المرتضى اصبح الورى * و ما فيهم من يعبد اللّه مسلما
و ابناءه العزّ الكرام الأولى بهم * انار من الإسلام ما كان مظلما
و اقسم لو قام الأنام بحبّهم * لما خلق الربّ الكريم جهنّما « 4 »
صاحب طبقات الأعلام ، ضمن آوردن شرح حال تفصيلى او ، از صاحب رياض نقل مىكند ، جايى كه مىگويد : « او و پدرش كه از معاصرين ما هستند ، ميل شديدى به تصوّف داشتند ، و در روزگار ما از دنيا رفتهاند . و اولاد فراوانى از خود ، باقى گذاشتهاند ، و حكومت اين منطقه را نوادگان آنان ، تا كنون ( 1117 ه . ق ) دستبهدست داشتهاند . از تصانيف او : النّور المبين ، در اثبات ولايت
هامش
( 1 ) سيورغال : با ضمّتين ، به معنى مدد معاش ، و اين لفظ تركى است از مدار و در لغات تركيب به فتح اوّل و ضمّ تحتانى و واو معدوله و سكون راى مهمله و غين معجمه به معنى انعام ( فرهنگ آنندراج ، ج 3 ، ص 2547 ) .
( 2 ) تاريخ ادبيّات در ايران ، دكتر صفا ، ج 1 / 5 ، ص 173 ، به نقل از روضات الجنّات ، ج 2 ، ص 69 ؛ علاوه بر منابع فوق ، تاريخ ادبيّات در ايران ، ج 1 / 5 ، ص 17 ، بهارستان سخن ، مير عبد الرزّاق خوافى ، ص 575 و 578 ، تذكرهء نصرآبادى ، ص 168 و 170 ، چاپ تهران ، 1317 ، آتشكدهء آذر ، ص 265 ، چاپ بمبئى - روضات الجنّات ، ج 2 ، ص 353 ، سرو آزاد ، مير غلامعلى آزاد ، ص 115 و 116 ، طبقات اعلام الشّيعة ، قرن 11 ، ص 399 .
( 3 ) رياض العلماء ج 4 ، ص 95 - 96 .
( 4 ) أمل الآمل ج 2 ، ص 187 .