مىباشد . و در ابتداى آن مقدّمات نافع و سودمندى در مورد مبادى تفسير آورده است . اساسا روش كار مؤلّف اين بوده است كه نخست قسمتى از آيات را نقل و بازگو نمايد ، سپس به شرح و تفسير هريك از آيهها بپردازد . اين تفسير ، يكى از منابع و مآخذ تفسير بيضاوى قرار گرفته است . » « 1 »
* گفتار صاحب معجم المؤلّفين
او گويد : « ابو القاسم ، حسين بن محمّد بن مفضّل ، معروف به راغب اصفهانى ، متوفّى 502 ه . ق ، اديب ، لغتشناس ، حكيم ، مفسّر بزرگوارى است . از تأليفات فراوان او : تحقيق البيان في تأويل القرآن ، الذّريعة الى مكارم الشّريعة ، محاضرات الادباء و محاورات الشّعراء و البلغاء ، مفردات الفاظ القرآن ، تفصيل النّشأتين و تحصيل السّعادتين مىباشد . » « 2 »
* گفتار صاحب ريحانة الأدب
صاحب ريحانة الأدب ، بيش از ده نوع از تأليفات او را نام مىبرد ، كه چهار عنوان از آنها در موضوع تفسير و علوم قرآنى مىباشد ، به اين ترتيب :
1 . تحقيق البيان في تأويل القرآن .
2 . تفسير القرآن ، كه غالب تحقيقات بيضاوى مأخوذ از آن مىباشد ، و به جامع التّفسير ناميده شده است .
3 . المفردات في غريب القرآن ، كه بارها به صورتهاى مختلف چاپ گرديده است .
4 . مقدّمة التّفسير ، كه پيوست تفسير تنزيه القرآن قاضى عبد الجبّار بن احمد ، در مصر چاپ شده است . » « 3 »
او سپس مىافزايد : « در كتاب الذّريعة الى مكارم الشّيعة » ، اشعارى آمده است ، كه مىتواند ، نشانى از دوستى و ولايت او باشد ؛ آنجا كه مىگويد :
ز صد هزار محمّد كه در جهان آيد * يكى به منزلت جاه مصطفى نبود
اگرچه عرصهء عالم پر از على گردد * يكى به علم و سخاوت چو مرتضى نشود
جهان اگرچه ز موسى و چوب خالى نيست * يكى كليم نگردد ، يكى عصا نشود
* مذهب او
دربارهء تشيّع و تسنّن ، همانند تاريخ وفات او ، وحدت كلمه وجود ندارد . برخى مانند فخر رازى ، او را هموزن غزالى ، شافعى دانستهاند ، و برخى او را معتزلى ، و برخى او را شيعهء امامى دانستهاند . به نظر مىرسد او به علّت حضور در محافل سياسى و معاشرت با امرا و وزراء ، نمىخواسته ، تظاهر به مسلك فقهى خاصّى نمايد ، ولى اعمال و آثار او نشانگر شيعه بودن او مىباشد . به چند دليل :
1 . او تنها در برابر كلمهء على ( ع ) ، امير المؤمنين به كار مىگرفت ، و انتخاب نام حسين ، نشان ديگرى از علاقه و محبّت خانوادگى او به اهل بيت مىباشد .
2 . در آغاز مفردات قرآن ، حديث معروف « أنا و انت يا على ، أبوا هذه الامّة » را نقل مىكند ، و متعاقب آن حديث « كلّ نسب و سبب منقطع يوم القيامة ، الّا سببي و نسبي » را نقل مىنمايد .
3 . بر خلاف اغلب عامّه ، در تفسير آيهء
ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي ، قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ
( بقره ، آيهء 133 ) ، كلمهء « اب » را به معنى « عمّ » مىگيرد و مىگويد : « اسماعيل ، عموى يعقوب بود . »
هامش
( 1 ) كشف الظّنون ج 1 ، ص 447 .
( 2 ) معجم المؤلّفين ج 4 ، ص 9 - بيهقى ، تاريخ الحكماء الإسلام ، ص 112 ، 113 - روضات الجنّات ، ص 249 - اعيان الشّيعة ، ج 27 ، ص 220 - 228 .
( 3 ) ريحانة الأدب ج 2 ، ص 292 .