مىگويند ) . مفسّر ، عالم به اصول و كلام . نخست حنفى بود ، سپس معتزلى ، آنگاه به زيديّه گرايش پيدا كرد . او استاد زمخشرى است . در نيشابور تحصيل نمود و در صنعاء شهرت پيدا كرد ، و به صورت شهيد و مقتول در مكّه درگذشت . گفتهاند عامل قتل او ، تأليف كتابى بود كه نام نامناسبى بر آن انتخاب كرده بود . او 42 كتاب و اثر دارد ، كه برخى از آنها معرّفى شد . تفسير قرآن او ، به نام التّهذيب ، در 8 مجلّد قرار دارد . گويا آخرين تأليف او نيز ، همان تفسير او باشد ، كه در سال 565 ه . ق ، نوشته شده است ، و در كتابخانهء واتيكان ، موجود است . تاريخ وفات او ، براساس تحقيق كاملى است ، كه توسّط قاضى حسين سياغى انجام پذيرفته است . » « 1 »
164 . تفسير مظفّر حمدانى [ م 498 ه . ق ]
مؤلّف آن ، مظفّر بن علىّ بن حسين حمدانى است ، آنچنانكه در كتاب كشف الحجب و الاستار آمده است ، او يكى از اعلام قرن پنجم هجرى مىباشد . « 2 »
* گفتار حاج آقا بزرگ تهرانى
مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى ، در شناسايى او مىفرمايد : « ظاهرا مقصود از او ، فردى است كه در فهرست منتجب الدّين رازى ، به عنوان شيخ ثقه ، ابو الفرج ، محمّد بن علىّ بن حسين حمدانى ، ثقة و عين ، ذكر شده است ، و افزوده است ، كه او از سفيران امام عصر ( عج ) ، بوده است . سپس تصانيف او را ذكر كرده است ، ولى تفسيرى كه به اين نام باشد ، در فهرست او نيامده است . » « 3 »
* گفتار رازى
با نشانى كه شيخ آقا بزرگ تهرانى داده بودند ، به سراغ فهرست رفتيم . مرحوم رازى در الفهرست گويد : « شيخ ثقه ، ابو الفرج مظفّر بن علىّ بن حسين حمدانى ، ثقة و عين . او از سفراى امام عصر ( عج ) بود ، و عصر شيخ بزرگوار ، ابو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن نعمان حارثى بغدادى را درك كرده است .
و در درس سيّد مرتضى و شيخ موفّق ، ابو جعفر ابن الطّوسى نشسته است ، و بر مفيد قرائت نموده است .
ولى آن دو بزرگوار ( مفيد و سيّد ) بر او قرائت ننمودهاند . پدرم ، از خود او روايت نموده است . او تأليفاتى دارد ، از آنهاست : الغيبة ( السنّة الزّاهرة في الأخبار ) ، المنهاج و الفرائض . » « 4 »
او در بخش ديگر ، از رافعى صاحب التّدوين ( ص 490 ) نقل مىكند ، كه مظفّر بن علىّ بن حسين حمدانى ، از مشايخ اماميّه است . او از شيخ بزرگوار ، مفيد شنيده است ، و كتاب ايضاح ، در امامت را بر او قرائت نموده است . و از او تأليف كتاب الغيبة را شنيده است ، و اجازهء روايتى آن را كسب نموده است ، و اين امر در سال 406 ه . ق ، رخ داده است . يكى از رواياتى كه او از طريق عبد الجبّار بن احمد ، تا عطيّه عوفى از ابى سعيد خدرى شنيده است ، حديث « لا يدخل الجنّة منّان و لا مدمن خمر و لا مؤمن يسحر و لا قتّات » ( بحار الانوار ، ج 5 ، ص 10 ) « 5 » و در بخش ديگر مىنويسد : « او امام و پيشواى فاضل بود ، به عراق مسافرت كرده است ، و از ابو طبيب روايت شنيده است ، و در سال 498 ه . ق ، فوت نموده است » .
* اشعارى در رثاى او
او سپس مىافزايد : « هبة اللّه بن حسين بن
هامش
( 1 ) الأعلام ج 5 ، ص 289 .
( 2 ) سورهء بقره آيهء 120 .
( 3 ) الذّريعة ج 4 ، ص 314 .
( 4 ) فهرست منتجب الدّين رازى ، ص 1 ، مرعشى - امل الآمل ، ص 510 - جامع الرّواة ، ج 2 ، ص 334 - تنقيه المقال ، ج 3 ، ص 220 .
( 5 ) فهرست منتجب الدّين رازى ، ص 185 تا 186 .