اسلامى را در پى داشته است .
خلفاى عبّاسى كه حاكمان آن روزگار بودند خود را حامى و مشوّق فراگيرى قرآن و مدافع تماميّت حوزهء اسلام و مسلمين جلوهگر مىساختند در برابر امواج خروشان اصلاحطلبان و انديشمندان اسلامى نتوانستند تاب مقاومت و بازدارندگى را داشته باشند بلكه همگام با مردم و همرأى با آنان به مفاهيم قرآنى روى آوردند و به تأسيس مراكز فرهنگى ، مبادرت ورزيدند .
يكى از مورّخين در اينباره مىنويسد : « در سال 218 ه مأمون ، علماء و دانشمندان را با مخلوق بودن يا نبودن قرآن ، امتحان و آزمايش مىنمود و به نمايندهء خود در بغداد نوشت كه در اين امر مبالغت و اصرار هرچه تمامتر ورزد در مورد اين بدعت همانند فردى كه به آن تعبّد و اعتقاد داشته باشد اصرار مىورزيد ، اكثر علماء كه سؤال پيش آنان رفته بود به ضرورت و اجبار و اكراه به سؤالات مطرحشده پاسخ مثبت دادند و جمعى نيز توقّف ورزيده سپس پاسخ فرستادند مناظره و بحث راه انداختند البتّه به قول و نظر آنان توجّه و اعتناء نشد بدينترتيب بحث و گفتگو اوج گرفت و در اثر اين مباحثات ، آنان تهديد به قتل شدند .
احمد بن حنبل و محمّد بن نوح ، از علماى عراق گرفتار شدند با زنجير به اقامتگاه مأمون در « طرسوس » فرستاده شدند هنگامى كه به « رقّه » رسيدند مأمون درگذشته بود در بين راه محمّد بن نوح مريض شد و از دنيا رفت ، هم او بود كه بيشتر احمد بن حنبل را تشجيع و دلگرم مىساخت هنگامى كه مأمون درگذشت امور را به برادرش « معتصم » سپرد از طرف او ، ابن حنبل مورد امتحان قرار گرفت باز او نپذيرفت در نتيجه پيش معتصم آنقدر تازيانه زده شد ، كه غشّ كرد سپس او را آزاد ساختند ولى او از دستور خود نادم و پشيمان گرديد و افرادى را كه مباشرت ضرب او را داشتند مورد توبيخ و مجازات قرار داد . . . » « 1 »
البتّه علماى حنبلى توجيه مىكنند كه اين امر به آن معنى نبوده است كه احمد بن حنبل معتقد به قديمى بودن قرآن بود بلكه مقاومت او بر اين اساس بود كه ورود به اين گونه مسائل از حوزهء صلاحيّت افراد و حكومتها خارج مىباشد .
باز مىنويسند : در هنگامى كه فقيه معروف و متكلّم دربار مأمون « بشر مريسى » از دنيا رفت او كه قائل به خلقت قرآن بود احدى از علماى بلاد در تشييع او شركت نجستند و تازه جمعى به ارتداد و كفر او حكم نمودند ! » « 2 »
البتّه برخى گفتهاند : اين بىاحترامى به آن جهت بود كه او دعوت به « ارجاء » و « مرجئه » بودن مىنمود !
* قطع شهريّه و حقوق
مأمون در تعقيب برنامهء امتحان و آزمايش به فرماندار بغداد نوشت كه مردم را از نظر اعتقاد و گرايش كلامى امتحان و آزمايش كند به دنبال اين دستور او « عفّان » را به امتحان طلبيد مأمون دستور داده بود كه اگر او پاسخ ندهد مقرّرى و شهريّه او را قطع خواهد كرد او هر ماه 500 درهم دريافت مىنمود او به سؤالات دستورى پاسخ نداد و اين آيه را قرائت كرد :
« وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ »
« 3 » .
روزى شما در آسمان مقرّر است و آنچه شما به آن وعده داده مىشويد .
برنامه امتحان و قطع حقوق پس از مأمون ،
هامش
( 1 ) شذرات الذهب ج 2 ، ص 82 .
( 2 ) شذرات الذهب ج 2 ، ص 90 .
( 3 ) شذرات الذهب ج 3 ، ص 97 .